مهرآوا
 
 
پرستش به مستیست در کیش مهر...
 

آن چه معروف است، آن دانند که خسروان چون نوروز بودی بر تخت نشستندی و پنج روز رسم بودی که حاجت مردم روا کردندی و عطاهای فراوان دادندی و چون این پنج روز بگذشتی به لهو کردن و باده خوردن مشغول شدندی. پس این روز را از این سبب بزرگ کردندی. و گفته اند آن روزیست که جمشید مردم را بشارت دادی به بی مرگی و تندرستی و امر زندگی و گویند که هم اندرین روز بود که کیومرث «ارزور» دیو را بکشت.

 

"شهمردان بن ابی الخير"

روضته المنجمين

 |+|      شمیم ولیان  | 

حاجي فيروز معروف‌ترين سرگرمي‌پيشه‌ي سنتي مردمي است كه در خيابان‌هاي ايران در روزهاي پيش از نوروز ظاهر مي‌شود. حاجي فيروز رهگذران را با خواندن سرودهاي سنتي و رقص و زدن دايره زنگي در قبال دريافت چند سكه، سرگرم مي‌كند. 

منابع كهن عربي و فارسي، كه از بسياري از سرگرمي‌هاي مردمي ياد كرده‌اند، به هيچ وجه اشاره‌اي به حاجي فيروز نكرده‌اند. با وجود اين، در اين كه حاجي فيروز عملاً جاي‌گزين همه‌ي ديگر سرگرمي‌پيشگان گذشته‌ي نوروز، مانند كوسه، مير نوروزي، غول بياباني، آتش افروز و غيره، شده است، ترديد چنداني وجود ندارد. 

دكتر مهرداد بهار در مقاله‌اي كه نخست در 1983 منتشر گرديد، چنين اظهار عقيده نمود كه سياهي چهره‌ي حاجي فيروز از آيين‌ها و افسانه‌هاي مرتبط با شاهزاده سياوش گرفته شده، و اين‌ها نيز خود از آيين‌ها و افسانه‌هاي مربوط به خداي ميان‌روداني كشاورزي و دام‌داري، تموز (سومري: Dumuzi) اقتباس شده‌اند. وي، به پي روي از جيمز فريزر، استدلال نمود كه تموز در هر بهار از جهان مردگان باز مي‌گشت، و جشن بازگشت وي يادآور مرگ و باززايي هر ساله‌ي گياهان بود. در طي برگزاري برخي از اين آيين‌ها، كه مردم در خيابان‌ها سرود مي‌خواندند و مي‌رقصيدند، بسياري چهره‌ي خود را سياه مي‌كردند. براساس اين شواهد سطحي، بهار نتيجه گرفت كه حاجي فيروز ايراني با چهره‌ي سياه شده‌اش، مي‌بايست بازمانده‌ي مراسم ميان‌روداني سياه كردن صورت افرادي باشد كه در جشن تموز شركت مي‌كرده‌اند. مهرداد بهار ده سال بعد در مصاحبه‌اي، فرضيه‌ي بديع خود را با تأكيد بيش‌تري اظهار داشت و مدعي گرديد كه «چهره‌ي سياه حاجي فيروز نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيدشونده، و شادي او شادي زايش دوباره‌ي آن‌ها است كه رويش و بركت با خود مي‌آورند». بهار در جايي ديگر حدس زده است كه نام سياوش ممكن است به معناي «مرد سياه»، يا «مرد سياه چهره» باشد؛ و اظهار مي‌دارد كه بخش «سياه» نام وي مي‌تواند اشاره‌اي باشد يا به سياهي چهره‌ي شركت كنندگان در آيين‌هاي ياد شده‌ي ميان‌روداني، يا به صورتك‌هاي سياهي كه آنان براي جشن مي‌زدند. وي مي‌افزايد كه شخصيت حاجي فيروز مي‌تواند باقي مانده‌ي همين رسوم باستاني باشد. با اين همه، وي از اثبات ديدگاه‌هاي خويش در مي‌ماند، و نظريات‌اش مجموعه حدسياتي مبتني بر شباهت‌هايي با پشتوانه‌اي به كلي نامستدل باقي مي‌مانند. دانشمند ديگري بر اين گمان است كه حاجي فيروز تداوم سنت سال نو دوران ساساني است، كه در طي آن، بردگان سياه جامه‌اي رنگارنگ مي‌پوشيدند و چهره‌پردازي بسياري مي‌كردند و مردم را با سرودخواني و رقص سرگرم مي‌نمودند. جعفر شهري، حاجي فيروز را شخصيتي بسيار متأخر مي‌انگارد و آن را نه با برخي از آيين‌هاي ديني كهن، بل كه با بردگان سياهي كه دسته‌هاي سرگرمي‌پيشگان را تشكيل مي‌دادند، ارتباط مي‌دهد. او اظهار مي‌دارد كه سرخي جامه‌ي حاجي فيروز ممكن است نماد شادي باشد و نام «فيروز» (= پيروز) نيز لابد به جهت خوش‌يمني بدانان داده شده بود.


(دانشنامه‌ي ايرانيكا، ج11)

 |+|      شمیم ولیان  | 
با نور صبح از ته بن بست پر کشید
مردی که شد بزرگ ترین «مرد کوچه ها»...

با شاملو پا گرفته ام، بالیده ام، قد کشیده ام... کودکیم را پریای شاملو ساخت و نوجوانیم را در پیچ و خم استواری و فخامت زبانش سپری کردم. این بند هنوز هم برنگسسته ست... هنوز گاه شعرهای شاملو پیش از هر کلام دیگر بر زبانم می آید و هراز چندگاه سر بر شانه ی شعرش، دمی می آسایم.

 شاملو همیشه برایم «بزرگ» است.


بامداد سوم امردادی را به یاد می آورم که پدر با خبر رفتنش بیدارم کرد؛ و چقدر گریستم ... که او هرگز از مرگ نهراسیده بود و تنها هراسش مردن در سرزمینی بود که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد!


گرامی میدارم سالمرگش را... و شیفته جانیش را که منِ پاییزی را به گُل کردن نشاند... 

یادت گرامی بزرگ مرد!


 |+|      شمیم ولیان  | 
زن در زبانِ تصویریِ اسطوره، نمایانگرِ تمامیتِ آن چیزی ست که می توان شناخت و قهرمان، کسی است که به قصد شناخت، پای پیش گذارد. همگام با حرکت کُندِ او در معرفتی که همان زندگی است، شکل و هیئتِ خدابانو هم برای اش دچار تحول میشود: ال...بته خدابانو هرگز نمیتواند بزرگتر از رهرو شود، اگرچه همیشه نوید میدهد که بیشتر و بزرگتر از قدرتِ درکِ فعلیِ اوست.


او می فریبد، راهنمایی میکند و رهرو را از پاره کردنِ زنجیرها منع میکند. اگر او بتواند با مفاهیمِ خدابانو هماهنگ شود، هردو، عارف و معرفه، از هر محدودیتی رها خواهند شد.


زن، راهنمای بشر به سوی اوجِ متعالیِ لذاتِ جسمانی است. اگر با چشمانِ ناقص به او بنگرند، به مرحله ای پست تر هبوط میکنند و اگر با چشمانِ شرور جهل به او نگاه کنند، محکوم به ابتذال و زشتی است!

ولی با نگاه کسیکه او را درک میکند، آزاد میشود!

قهرمانی که بتواند او را همچنان که هست، بدون هیاهویِ بسیار و با مهربانی و اطمینانی که محتاجِ آن است بپذیرد، بالقوه پادشاه و تجلیِ خدای جهانی است که به دست آن زن خلق شده است.


جوزف کمپبل

 |+|      شمیم ولیان  | 
نماد (Symbol) به خودی خود سرچشمه‌ی دانایی یا ادراک نیست. واژه‌ها بی‌معنی‌اند، فقط واژه‌اند. مهم ساعتی است که جان به زبان نمادها سخن می‌گوید. به عبارت دیگر، وقتی جان از نمادها سخن می‌گوید، سرچشمه‌ی نوینی از قدرت و انرژی پدیدار می‌شود و آن‌گاه است که نمادها مانند میوه یا ثمره‌ی یک موقعیت روانشناختی معنا می‌یابند. این خودِ نمادها نیستند که معنا یافته‌اند بلکه روی دادنشان اهمیت دارد؛ مهم زمانی‌ست که کسی تمثیل یا حکایتی را به زبان می‌آورد، زیرا این نشانه‌ی اتفاقی‌ست که روی داده است.

- کارل گوستاو یونگ، سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه

 |+|      شمیم ولیان  | 

هرمتیکا یا آثار هرمسی، مجموعه ای از نوشته های کهن منسوب به طاط است، فرزانه ای مصری و اسطوره ای قدیم که گفته اند حکمتش وی را به یک خدا مبدل ساخت. وی که لااقل از 3000 سال قبل از میلاد مقدس شمرده می شود با اختراع خط هیروگلیفی مقدس مقبول گشت و جمیع معارف درباره علوم و دین را بر مصریان آورد. این یونانیان بودند که طاط را با هرمس، یکی از خدایان خودشان، پیامبر خدایان و هادی نفوس به قلمرو مرگ بود یکی کردند و به وی لقب تریسمگیستوس (سه بار معظم) را دادند. کتب منسوب به وی جمعا تحت عنوان «هرمتیکا» معروف است.

منشأ اولیه ی هرمتیکا در هاله ی اسرار فرو رفته است، ولی اسناد موجود گواهند که این متن از اخلاف مستقیم فلسفه ی مصریان باستان است. کل این مجموعه در خلال قرون دوم و سوم میلادی در شهر اسکندریه مصر جمع آوری شد.

فلسفه ای که هرمس تعلیم می دهد فقط ممارست عقلانی ذهن ها نیست. این فلسفه درباره ی تمرکز ذهن و عقل در اعماق مراقبه درباره ی آتوم (نام مصری باستان برای خدا) است. چنین فلسفه نابی در خصوص برتر رفتن از عقاید و باورهایی است که بی واسطه عقل کل را تجربه می کند. از نظر هرمس، فلسفه ی ناب مبتنی بر روح مخالف علم و دانش نیست،  بلکه انسان در خلال فهم اسرار طبیعت جهان، به تکریم خالق می پردازد.


پیش  گویی های هرمس:


فلسفه ناب مجاهدتی روحانی است

از راه تأمل ثابت

برای حصول معرفت حقیقی

درباره ی آتوم، خدای واحد

اما اینک از آینده خواهم گفت، 

روزگارانی خواهد آمد

که دیگر کسی جویای فلسفه نباشد

با ثبات قدم خویش

با صفای قلب خویش.

با اکراه

و با خوی نا منصفانه

خواهند کوشید تا مانع آدمیان در کشف مواهب پرارزش جاودانگی شوند.

فلسفه غامض خواهد شد

دشوار خواهد شد درک آن.

تباه خواهد شد

با تأملات بی اساس

و گرفتار خواهد شد 

در دام علوم سردرگمی همچون حساب، موسیقی و هندسه.

...

در اندیشه به سادگی به آتوم عشق ورز

با یگانگی قلب خویش

و نیکی اراده اش را پی گیر

- که این فلسفه است

نا مخدوش از خدشه ی آزارنده ی امیال تحمیلی... آرای بی فایده.

...

ای مصر!

چیزی از دین تو باقی نخواهد ماند

مگر حکایتی بی معنی

که فرزندان تو نیز آن را باور نخواهند داشت.

چیزی بر جای نخواهد ماند

تا از حکمت تو باز گوید

مگر سنگ نوشته های کهن.

...

هر صدای مقدس خاموش خواهد شد

تاریکی بر نور چیره خواهد شد

هیچ چشمی به آسمان نظاره نخواهد کرد

پاکی را بلاهت خواهند دید

و به ناپاکی مانند خرد افتخار خواهند کرد

دیوانه رادلیر خواهند پنداشت

نا پسند را چون نیک احترام خواهند کرد

معرفت به نفس جاودانه را

استهزا خواهند کرد و منکر خواهند شد

هیچ کلام محتوی در شأن آسمان

شنیده نخواهد شد و باور نخواهد گشت.

اینک من، هرمس مثلث العظمه

نخستینِ آدمیان

در حصول تمام معرفت

اسرار خدایان را بازگو کرده ام

با نمادهای قدسی و با هیروگلیف های مقدس

بر این الواح سنگی

که مخفی کرده ام برای دنیای آینده

که شاید طالب حکمت مقدس ما باشد

با تمامی ذهن همیشه بیدار خود دیده ام

اشیای ناپیدای آسمان را

و با تعمق

معرفت به حقیقت را یافته ام

این معرفت را در این نوشته ها جای داده ام...


 |+|      شمیم ولیان  | 

علوم هرمسی، از قدیم ترین علوم برجای مانده ی انسانی ست که ریشه های آن را در مصر باستان میتوان یافت. (ابن ندیم در «الفهرست» ارتباط مصریان با هرمس را ذکر کرده است). این حکمت، از مصر به یونان انتقال یافت و با دین مسیح به اسکندریه ماوی گرفت و عاقبت به لطف نهضت ترجمه به ایران اسلامی راه یافت. بسیاری از مسلمانان هرمس (هرمس تریسمگیستوس- هرمس سه بار بزرگ) را همان ادریس نبی دانسته اند. هر چه هست، علوم هرمسی به جای مانده، مملو از رموز عارفانه و حکمت آمیز و گفتارهای رمزآلودیست که در قالب نمادهای بسیار رخ نموده است و چه به کیمیا پرداخته باشد یا اسماء حسنی و طلسمات، بیانگر آیینی حکمی ست که رد پای خود را در شاخه های مختلف عرفانی بر جای گذاشته است. سهروردی، هرمس را با القاب والد الحکماء و اب الآباء یاد می کند و حتی اساس حکمت اشراقی خود را به هرمس منسوب می دارد. هرمس را نویسنده ی متن «لوح زمردین» میدانند... لوحی که به گمان بسیاری، کلید علوم و کیمیا بر آن نگاشته شده است.


این است آخرین کلمات او:


کلمات حکمت

گرچه مرقوم شده

به دستان پوسیده ی من

جاودان خواهد ماند

در گذر زمان

سرشار از داروی جاودانگی

به وسیله ی پیر کامل.

نادیدنی و نامکشوف خواهد ماند

پیش چشم آنانی که خواهند آمد و رفت

و سرگردانند

در زمین سترون زندگی.

و مکنون خواهد بود

تا آسمان کهن

موجودات انسانی دیگری بزاید

که قابل حکمت تو باشند...



 |+|      شمیم ولیان  | 

انار نمادی ست از بی مرگی؛ کثرت در وحدت؛ باروری دراز مدت؛ حاصلخیزی؛ وفور. دراسلام یکی از درختان بهشت دانسته شده است و قبل تر از آن میوه ی آناهیتا، الهه ی آب و باروری بود.

بودایی: همراه مرکبات و هلو یکی از سه میوه ی متبرک محسوب می شود.

چینی: فراوانی؛ باروری؛ نسل های آینده؛ اولاد بی شمار و با تقوا؛ آینده ای پر از شادی.

عبری: باززایی؛ باروری؛ انار ها و زنگ های جبه ی مذهبی خاخام به معنی بارور کنندگی صاعقه و تندر است.

مسیحی: زندگی ابدی؛ باروری معنوی؛ کلیسا؛ دانه های آن اعضایبی شمار کلیسا هستند.

یونانی- رومی: بهار؛ جوانی دوباره؛ بی مرگی؛ باروری؛ علامت مشخصه ی هرا/ ژونون (Hera/Juno) و سرس (Ceres) و پرسفونه (Persephone) است زیرا که به معنی بازگشت دوره ای بهار و باروری زمین است. گیاهی که از خون دیونیزوس (Dyonisos) می روید
 |+|      شمیم ولیان  | 

روز های هفته در زبان های ژرمنی، سلتی، هندی و رومانیایی مبتنی بر اسطوره است.

Galic

Norwegian

German

Dutch

English

De Luain

Mandag

Montag

Maandag

Monday

De Mairt

Tirsdag

Dienstag

Dinsdag

Tuesday

De Ceadoin

Onsdag

Mitterwoch

Woensdag

Wednesday

Deardoin

Torsdag

Donnerstag

Dondersdag

Thursday

De Aoin

Fredag

Freitag

Vrijdag

Friday

De Sathairn

Lordag

Samstag

Zaterdag

Saturday

De Domhnaig

Sondag

Sonnag

Zondag

Sunday

 

Hindi

Romanian

Spanish

Italian

French

Ravivaar

Luni

Lunes

Lunedi

lundi

Somvaar

Marti

Martes

Martedi

Mardi

Mangalvaar

Miercuri

Miercoles

Mercoledi

Mercredi

Budhvaar

Joi

Jueves

Giovedi

Jeudi

Brihispativaar

Vineri

Viernes

Venerdi

Vendredi

Shukravaar

Simbata

Sabado

Sabato

Samedi

Shanivaar

duminica

domingo

domenica

dimanche

 

وجه اشتقاق ها:

·         Monday: دوشنبه- روز ماه

·         Tuesday: سه شنبه- روز مقدس خدای جنگ ژرمنی Tirیا Tiw؛ روز مقدس خدای جنگ رمی، مارس.

·         Wednesday: چهارشنبه- روز مقدس خدای بزرگ ژرمنی Wotan یا Odin؛ روز مقدس مرکوری که قطعاً ریشه در واژه ی رومانیایی miercuri دارد.

·         Thursday: پنج شنبه- روز مقدس خدایی که آذرخش را نازل می کند؛ خدای ژرمنی تور و خدای رمی ژوپیتر.

·         Friday: جمعه- روز مقدس الهه ی زیبایی، فریگا یا فرییای ژرمنی.

·         Saturday: شنبه- مشتق از نام خدای Saturn که یکی از پیشینیان خدایان اولمپ بود.

·         Sunday: یکشنبه- روز مقدس خورشید. در زبان های رومیایی و گالی از واژه ی لاتین dominus به معنی خدا می آید ولذا روز خداست.

 

 |+|      شمیم ولیان  | 

 

...  می‌دانم کسی که تا این سن خودش را نکشته بعد از این هم نخواهد کشت. به همین قناعت خواهد کرد که برای بقا، به طور روزمره نابود کند خود را: با افراط در سیگار؛ با بی‌نظمی در خواب و خوراک؛ با هر چیز که بکشد اما در درازای ایام؛ در مرگ بی‌صدا.

 

وردی که بره‌ها می‌خوانند/ رضا قاسمی

 |+|      شمیم ولیان  | 
نغمه های قدیمی‌تر
 
  بالا