تبليغاتX
مهرآوا

چهار شیئ مقدس (grail)

افسانه های جام مقدس نخستین بار بین عامه ی مردم توسط دستنوشته های لاتین جئوفری دومونموت Geoffrey de Monmouth کمی بعد از سال 1130 میلادی منتشر شد، او از چهار شیئ مقدس یا جام مقدس grail hallows سخن میگوید. واقعیت مطلب در روایات گوناگون متفاوت است ولی اغلب آنها در روایت منقول در زیر متفق القول هستند.

نخستین شیئ کاسه ای ست که عیسی مسیح در آخرین شام به دست گرفته و میگوید این کاسه ی غذا را دور بگردانید تا هر کس هر چه میخواهد از آن بخورد. دومین آنها، یک شمشیر روحانی است. این شمشیر افسانه ای نماد قدرت و حکومت شاه داود است و در عهد عتیق به آن اشاره شده است. سومین شیئ،نیزه ی مقدس است. گفته میشود آن نیزه لونژینوس سرباز رومی بود که با آن پهلوی مسیح را در بالای صلیب سوراخ کرد. و چهارمین یک سینی چوبی است که مسیح با حواریون خود برّه ی قربانی را بر آن نهادند و تناول کردند. جام و سینی چوبی همان است که مشابه آن را کاتولیکها به شکل کاسه ی سفالثی و یا بشقابی فلزی در مراسم مذهبی از آن استفاده می کنند. ولی واقعیت این است که این چهار نماد سابقه ای قدیمی تر از ظهور عیسی مسیح دارد.

مبانی افسانه ی جام مقدس یا اشیاء مقدس، مانند تاروت، بسیار و گوناگون است. جالب است که روایات مسیحی از بازسازی افسانه های اساطیری سلتی که ریشه ایرلندی دارند بهره گرفته که در طی سالیان در سرزمینهای ویلز Wales و مناطقی از کرنوال Cornwall گسترده شده است. فاتحین نورمان در انگلستان، فرهنگ فرانوی را تا مناطق دوردست غرب سرزمین ویلز گسترش دادند. ولی متقابلاً در نیمه ی دوم قرن دوازدهم، افسانه ی آرتور شاه بود که به زبان فرانسه ترجمه شده و ادامه ی آن با انتشار روایات گوناگون افسانه ی اشیاء مقدس در فرانسه دنبال شد.

 

چهار گنجینه ی ایرلندی

روایت چهار شیئ مقدس، ریشه در چهار گنجینه ی ایرلندی دارد، آنا نمادها و رموز Tuatha de Danaan  پیروان الهه ی دانو Danu از خدایان قوم سلتی هستند که قبل از میلاد مسیح در ایرلند میزیستند. این چهار گنجینه عبارتند از:

1-      دیگ داگدا dagda. داگدا یا اکید اولاتر Eochaid Ollathair پدر همه و خدای رزاق و روزی رسان قوم خود بود. دیگ داگدا هرگز خالی نمیشد.

2-     نیزه ی لاگ Lug. لاگ خدایی بود با مهارت های فراوان الهی و از آن بود که سامیل داناخ Samildanach یا بس ماهر لقب گرفته بود. او در نبرد نیزه ی خود را با مهارت بسیار به کار میبرد.

3-   شمشیر نوادا Nuada. نوادا فرمانروا و سلطان توتا Tuatha با شمشیر خود به مصاف دشمنان خود میرفت و آن چنان قدرتی داشت که هیچ خصمی از ضربت او در امان نمیماند.

4-    سنگ فال Fol. این سنگ نشانه ی سلطنت و حکمفرمایی بود و هر گاه که کسی حرمت و حریم شاهی را نادیده میگرفت، آن سنگ به صدای بلند به فریاد در می آمد.

 

این که چگونه این چهار نماد مقدس و باستانی، چهار شیئ مقدس و یا چهار گنجینه ی ایرلندی در نقش پذیری خالهای چهارگانه ی تاروت سهمی داشته اند و یا به نحوی به آن مرتبط بوده اند، در هاله ای از رمز و ابهام باقی مانده است. افسانه ی شاه آرتور شباهت بسیاری به آئین های گنوستیک یا آئین های عرفانی دارد. در این افسانه هدف، سلوک قلبی و درونی سالک، نیل به خرد، رشد روانی، و در غایت آزادی و رهایی روحی است و شرح تلاش فردی، برای کسب تجربیاتی سودمند است که سالک را برای رسیدن به بالاترین درجات بلوغ، تمامیت فردی و ایجاد رابطه ی مطلوب با محیط خود کمک خواهد کرد.

نمادگرایی کارت های تاروت کوچک باعلائم جام، عصا، شمشیر، و سکه و به ویژه نمادهای احکام کبیر، نمیتواند به تنهایی یک منبع یا ریشه فرهنگی داشته باشد. نمادهای چهارگانه تاروت کوچک با این که ظهرا نامربوط به نظر میرسند، هنوز هم پر معناترین نمادها هسند که در هر محل و در هر زمانی مصداق ویژه ی خود را دارند. زیرا در تکوین آنها عوامل فرهنگی متعددی از اقوام گوناگون سهمی دارند.

 

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

اول برام یه وسوسه بیشتر نبود... یه وسوسه ی جدید مثل تمام وسوسه ها. مثل فال ورق... یی چینگ... کف بینی... فال قهوه... یا همه ی چیزهایی که ادعا دارن این پرش زمانی ممکنه و همه چیز مکتوب شده و راه هایی هست که باهاش بشه امکاناتی رو در آینده پیش بینی کرد.

متاسفانه این مسیر، پرتگاه هاش زیادن. چه پولها که خیلی ها نمیدن بابت فال و رمالی و جن گیری و دعا نویسی و... که نه ذره ای به حقیقت نزدیکه و نه به چیزی که من دنبالش بودم.

مطالعه ی نظریات یونگ بود که چیزهایی رو برام پررنگ کرد. اینکه الگوهای هستی به علت تکرار پذیر بودنشون در قالب آرکتایپ، قابل پیش بینی هم هستند. علاوه بر این که تصاویر ناخودآگاه،  بوسیله ی تصاویر و اشکال نمادین بیان میشن و انسان از طریق ناخودآگاهش به انرژی بیکران هستی متصله. مقدمه ای که برای یی چینگ نوشته بود رو قبل از این که در مورد آرکتایپ ها چیزی بدونم خوندم و چند سال بعد با برداشت تازه تری دوباره مرورش کردم.

راه های عجیبی در زندگی من طی شده که وجود یه دنیای نامرئی پر از رمزو راز رو در موازات دنیای مرئی و عینی و منطقی هر روزه به من ثابت کرده. البته من نوشتن این مطلب رو شروع نکرده م که این قضیه رو توجیه کنم. عقیده ی من اینه که این نتیجه ایه که هر فردی باید شخصاً بهش برسه. توجیه پذیر نیست و قابلیت بحث منطقی هم نداره. برای من این مثل یه واقعیت توجیه ناپذیره که زنانه ترین بخش وجودم به شیوه ی خودش درکش میکنه.

 

کتاب، و کارت های تاروت ( یا تارو) رو هدیه گرفتم و این هدیه اونقدر در زندگی من تاثیر داشته که تصمیم گرفته م در موردش بنویسم. به مرور سعی میکنم مطالب بیشتری بگذارم.

 

تاروت

منشأ کارتهای بازی در اروپا احتمالاً کارت های تاروت هستند ولی اشکالی که اکنون در کارتهای بازی دیده میشود متفاوتند. کارتهای بازی پنجاه و دو برگ است که جایگزین هفتاد و هشت کارت اصلی شده است. کارتهای تاروت تلفیقی از دو دسته است: دسته ی اول شامل پنجاه و شش کارت، به نام آرکانای کهین (Lesser arcana) یا کارتهای کوچک نامیده میشوند و گروه دیگر به نام کارتهای آرکانای مهین (Greater arcana) یا کارتهای بزرگ موسوم است.

کارتهای آرکانای کهی منشأ کارتهای بازی امروز است. پنجاه و شش کارت به چهار دسته تقسیم میشوند و درکشور ایتالیا به نامهای باستونیbastoni- چوب دستی baton یا چماق، فنجانcape، شمشیر spade، و دناری denari (ریشه ی کلمه ی دینار) یا سکه موسوم هستند. هر رده ازکارتها شامل ده کارت از شماره ی یک ( آس) تا ده هستند. به اضافه ی چهار کارت سلطنتی به نامهای شاه re، شهربانو dama، شوالیه یا شهزاده cavalo و ولگرد knave، مردک jake که در کارتهای امروزی سرباز نامیده میشود.

امروزه در کشورهای آمریکا و انگلستان نقش خال کارتها فرانسوی هستند که نخستین باردر اوایل قرن پانزده از فرانسه به این کشورها برده شد.

ترفل trefle، شبدر یا گشنیز trefoi، کور یا قلب coeur، پیک Pique، نیزه pike، کارو carreaux و خشت paving tile. مترادف این اسامی در انگلیسی، چماق، قلب بیل و الماس به کار برده میشود. احتمالا انگلیسی ها نام سه خال ورق را از زبان ایتالیایی اخذ کرده اند و فقط خال دل یا قلب را از فرانسوی ها گرفتند.

از بیست ودو کارت باقی مانده ی تاروت، امروزه استفاده نمیشود. تنها یادگاری که از آنها در کارتهای معمولی دیده میشود کارت بدون شماره ی دلقک از کارتهای مهین موسوم به ژوکر است. هر یک از کارتهای آرکانای مهین تصاویر نمادین و مفاهیم ویژه ای دارند.این کارتها با اعداد یونانی شماره گذاری شده اند و بیست و دومین کارت که دلقک است، بدون شماره میباشد.

برخی معتقدند که اصولاً خاستگاه نخستین بازی با ورق چین یا کره بوده است و حداقل تاریخ آن به اوایل قرن یازده میلادی میرسد. طرح و تصاویر ورقهای باقیمانده از آن دوران نشان میدهد که منشا آن نقوش پول کاغذی است که در طی حکومت سلسله ی تانگ رایج شد.

نظریه ی قدیمی دیگری حاکی از این است که مبدأ اولیه ی کارتها سرزمین هند است. در برخی پیکرههای شیوا وی به هر یک از چهاردست خود یک جام، یک عصای سلطنتی، شمشیر و حلقه گرفته است. این اشیاء در کارتهای تاروت وجود دارند ولی متاسفانه تاریخ نحوه ی استفاده از آنها در کارتهای بازی هندوان معلوم نیست.

به عقیده ی یک نویسنده ی ایتالیایی به نام کولوزو covelluzo اولین بار در سال 379 کارتهای بازی از شمال آفریقا وارد ایتالیا شد و به نام بازی نائیب naib در شهر ویتربو رایج گردید.

احتمالاً اعراب با تهاجم و ورود به اروپا بازی ورق را با خود به ارمغان آورده اند.

 

گسترش و چیرگی عقاید فرقه ها و آیین های مختلف و آیین گنوستیک در اروپای دوره ی رنسانس موجب گرایش و جلب توجه به باورهای پگانیسم و مشرکانه ی کهن گردید. از جمله میتوان به ظهور فرقه ی کاتاریسم catharism اشاره کرد. کاتاریستها افکاری ثنویت گرا داشتند و در طی قرون دوازدهم و سیزدهم در جنوب فرانسه و شمال ایتالیا به منتهای شهرت و موفقی رسیدند. بررسی در عقاید و نظریات آنها نشان میدهد که فلسفه ی آنها برگرفته از فرقه ی بوگومیلها است. فرقه ی مذکور در سال 904 م در بلغارستان توسط راهبی به نام بوگومیل پایه گذاری شد. این فرقه با اقبال گسترده ای بین عامه ی مردم در قرون دهم و یازدهم در جنوب شبه جزیره ی بالکان و آسیای صغیر به سرعت گسترش یافت. ریشه ی اندیشه های این آئین از گروه پولیسین ها paulisians نشأت گرفته بود. آنها فرقه ای ثنویت گرا در ارمنستان بودند. به اعتقاد آنها جهان صحنه ی مبارزه ی دو نیروی خیر و شر است. آنها میگویند دنیایی که ما میشناسیم اساسا بنیادی شیطانی دراد. این نیروی شر را ساتان (شیطان) مینامیدند. جسم  و روان پست انسان توسط اهریمن خلق شد. ولی بارقه ای الهی در درون آن نهفته و اسیر است که میتوان با رهایی آن به روشنی و آزادی دست یافتو قیود مادی را از هم گسست. نیل به دانش و آگاهی ذای که از مبانی آئین دوآلیستی است، گنوستیک (شناخت)نامیده میشود و مشتق از کلمه ی یونانی گنوزیس Gnosis به معنای دانش و خرد است. کاتاریست های اروپایی معتقد بودند که شیطان خالق دنیای عینی و مادی و خدای عهد ازلی است. آنها مسیح را فرستاده ای ناجی و راهنما میدانستند که توسط او بشر میتواند خود را از قیود مادی رهایی بخشد و حجاب از طبیعت حقیقی خدای ازلی برگیرد. کاتاریست ها اعتقادات کلیسای مسیحی را درباره ی رستاخیز و احیاء و تجسد مسیح تکذیب میکردندو تولد دوباره ی مسیح را در روز داوری نمیپذیرفتند.

آئین گنوستیک در تاروت کبیر:

طرح تصاویر تاروت نمیتواند بازتاب کاملی از تظریات کاتاریستها باشد. نظم و ترتیب بیست و دو کارت تاروت کبیر از کارت بدون شماره ی دلقک شروع شده و به کارت 21 یعنی دنیا ختم میشود و به نحو جالبی حاوی طرح های گنوستیکی کلاسیک است. به اعتقاد آنها روح بشر با ماهیتی الهی در قالب تن خاکی اسیر است و به هویت الهی خود جاهل است. دلقک مظهر پیام آور برترین افلاک و جلوه ای از ذات آسمانی در دنیای ناسوتی است و نکاتی ژرف را در پس واقعیت های سطحی به نمایش میگذارد. کارت بعدی یک آموزگار و دوست دلقک است. سالک با هوشیاری و زیرکی (جادوگر) برای نیل به آزادی باید سیطره ی قوانین نیرومند جهان مادی ( نماد آنها تصاویر پاپ زن، شاه بانو، شاه و پاپ هستند) را تحمل کند. سالک طریق با تلاش و اعتماد به خود هنگامی به رشد و بلوغ والایی دست میابد که با سخت کوشی(راهب) و سیر و سلوکی معنوی به ژرفای درون خود بازگردد. مشاور درونی و باطنی او ( چرخ تقدیر) به او توصیه می کند که باید ر امیال نفسانی خود غالب آید (بردباری) و با ایثار و قربان کردن خود ( مرد نگونسار) ارزشهای دنیوی و روزمره را به کناری نهد تا از حضیض ناسوت به اوج پرواز کند و با تزکیه و اعتلای lowerself ( مرگ) سیلابی از نیروهای روانی را بر انگیزد ( اعتدال) تا قادر به غلبه و استیلا بر اهریمن گردد ( ابلیس). این سلوک موجب در هم شکستن قیود زمینی خواهد شد ( برج) تا روح او به افلاک صعود کند ( ستاره- خورشید- ماه) و آنگاه است که وی خواهد توانست تولدی دیگر را تجربه کند ( داوری) و در غایت نیل به اتحاد و یگانگی با روح جهانی amina mundi و رسیدن به منزل آخرت، ( جهان) پاداش او خواهد بود.

بر مبنای فلسفه ی گنوستیک، روح بشر، پاره ای الهی است. انسان با امانت پذیری و امانت داری بارقه ی قدسی سهم تقدیر و شرکت در یک تراژدی ازلی را به جان و دل می پذیرد. به تعبیر آنها نجات و رهایی بشر در حقیقت رهایی خداوندگار عالمیان است و در روز قیامت کبری آن پاره ی الهی آزاد شده و به مبدا خود باز میگردد.

 

نمادگرایی در تاروت اصولاً حاوی نشانه هایی از آئین های باطنی بسیار کهن (پگانیسم) است که در قالب آموزه های گنوستیک بیان میشود. ترکیب و پیوستگی اندیشه های مسیحی، اسلامی، و یهودی حتی سلتیک و فرهنگ های شمال اروپا و بالاخره آیین های باطنی در شکل گیری آن نقش داشته اند. مثلاً تصویر مرد نگونسار به روشنی یاد آور خود قربان کردن اُدین odin بر درخت جهانی، مرگ دیونیزوس در عرفان اُرفه، و شهادت عیسی مسیح بر صلیب است. در تصویر برج، تازیانه ی صاعقه، یاد آور پیکان ژوپیتر و چکش تور thor خدای وایکینگ هاست و یا همان اخگری است که در آیینهای ماهایانا و تانترا موجب نابودی و تلاشی توهمات بشری خواهد شد.

 

کاهنه ی اعظم و شاه بانو، نسل پاکی از خدایان خرد و باروری و مرگ و زندگی در فرهنگ های باستانی است. از سوی دیگر ستاره و ماه و خورشید تداعی تعالیم نجومی اعراب، نقشه ی ستارگان آئین گنوستیک و دنیاهای بهشتی دانته است. (جادوگر) نیز در نقش هرمس خودنمایی میکند. او استاد و مرشد کیمیاگران و خداوند خرد است که با تردستی خود همه را فریب میدهد. ( ویشنو خدای هندو نیز با سحر و فریب مایا بشر را اسیر نمودهای فریبنده ی دنیای خاکی میکند)

بالاخره کارت بیستم (داوری) رستاخیز موعود در اسلام و مسیحیت را نشان میدهد. لازم به ذکر است که کارتهای تاروت را تنها برای بازی و یا پیشگویی به کار نمیبردند. زیرا در قرون وسطی اکثریت مردم از سواد خواندن متون مذهبی بی بهره بودند لذا ازین تصاویر برای آموزشهای مذهبی استفاده می کردند.

برخی از تصاویر کارتها به سادگی در قالب فرهنگ های قرون وسطایی جای میگیرند. از جمله سه نماد از چهار فضیلت، که عدالت، اعتدال، و بردباری باشند در تصاویر دیده میشوند ولی در کارتها تصویر واضحی از حزم و دوراندیشی (فضیلت چهارم) دیده نمیشود که احتمالا نماد این فضیلت میتواند صورت راهب یا کاهنه ی اعظم باشد.

در بررسی کارتهای تاروت صغیر و نمادگرایی آنها ظاهراً با الهام کمتری مواجهیم. پنجاه و شش کارت که به چهار گروه تقسیم شده اند و هر گروه شامل چهار کارت سلطنتی و ده کارت با شمارش معین است. چهار کارت سلطنتی که شامل شاه، ملکه، شهسوار، وسپردار است که عموماً برگرفته از طبقات ویژه ی درباری و اشراف قرون وسطی است. ضمن این که احتمالاً میتواند منشأ نامگذاری مزبور، مهره های شطرنج در قرن سیزدهم باشد که از بازی های رایج در مجامع اشرافی به شمار میرفت. متون تاریخی آن زمان به بازی چهار شاه اشاره میکنند. نخست محققان معتقد بودند که سخن از نوعی بازی ورق است. ولی اکنون میدانیم که بازی چهارشاه در واقع نوع خاصی از بازی شطرنج بوده است. علاوه بر این در پشت کارت های تاروت الیه عموماً طرح های شطرنجی دیده میشود که یادآور صفحه ی شطرنج است.

برخی بر این عقیده اند که علائم چهارگانه آرکانای کهین مظاهر چهار طبقه ی اجتماعی در جوامع اروپائی قرون وسطی است که شامل طبقه اشراف (شمشیر)ف روحانیون ( جام)، پیشه وران (سکه) و دهاقین ( عصا یا چوبدستی) بوده اسم. این نکته با احتمال قریب به یقین مبتنی بر طبقه بندی جدید جامعه شناسی است و نمیتواند مبنای ویژه چهار نماد کارتهای تاروت باشد. در حقیقت تاریخچه ی کارتهای تاروت بسیار قدیمی تر از این روایت است.

 

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |