تبليغاتX
مهرآوا

از ابتدایی ترین نماد های شناخته شده برای بشر، ماندالا[1] است.مربع،  یکی از اجزاء تشکیل دهنده ی ماندالاست و در بسیاری موارد مستقیم یاغیر مستقیم به آن ارجاع می دهد.

 ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانی [2] حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. مربع های متناوب نشان دهنده ی اصل های مکمل و ثنوی عالم هستند و کل ماندالا مظهر برقراری دوباره ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است و شکل ترسیمی و آیینی پوروشا [3] است. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان  است؛ ابزار دستیابی به ملکوت.

معبد هندو به شکل ماندالا ساخته شده است و نماد عالم با همه ی سطوح مختلف آن است و دروازه یا درهایی در چهار جهت اصلی دارد. دیوها( ویگنا[4]) در ماندالا نماد جنبه ی تهدید کننده روان و قوای هوس هستند که انسان را از حرکت به سوی نور باز می دارند. ماندالا بر پایه ی مربع های 8×8 ساخته می شود و مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است ، یا بر پایه ی مربع های 9×9 قرار دارد که به کیهان منجر می شود یا عالم را محصور می کند.[5]

گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است.[6]

ماندالاها نقوشى هستند كه راهبان بودايى با گرد برنج رنگين، تصوير جهان مقدس را بر زمين مى كشند. اين نقوش پس از آنكه پايان يافتند، بلافاصله روبيده مى شوند. اين نقوش زيبا نمونه اى از هنر ميرا هستند و بنابر اين ارزش هنرى در اينجا در درجه دوم اهميت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى كند. فرديت هنرمند در هنر ميرا در فرآيند خلق از ميان مى رود. ماندالا، معنايى كلى است كه فرديت هنرمند را در خود مستحيل مى سازد، زيرا كه اثر اساساً ماندگار نيست و ميراست. در هنر ميرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون اين فرآيند به پايان برسد، كاركرد آن نيز به پايان مى رسد و از همين رو اثر نابود مى شود. فرآيند خلق ماندالا، در واقع تمثيلى از هستى انسان است كه در چرخه اى از آفرينش و نابودى، يا تولد و مرگ و باززايى و بازميرى قرار گرفته و هيچ دوامى ندارد. اين شكل از هنر ميرا به نفس هستى بدون دوام و زيبايى طبيعى نظر دارد. در ويرانى ماندالاها، كيهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى دوامى كردار انسانى معنا مى شود.[7]

ماندالا در معماری هم نقش مهمی ایفا می کند که اغلب به چشم نمی آید، طرح اصلی بناهای مذهبی و غیر مذهبی تمامی تمدن ها بر ماندالا استوار است و در طرح شهرهای قدیم و حتی جدید هم دیده می شود.[8]

طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.[9]

بر مبنای توصیفی مربوط به دوران قدیم، رم شهری چهار گوشه [10]بوده است. یک نگره بر این باور است که کلمه ی چهارگوشه در واقع همان چهار بخشی[11] است و این بدان معنا است که شهر   دایره یی به وسیله ی دو خیابان بندی شمالی- جنوبی، و شرقی- غربی، به چهار بخش تقسیم شده بوده است و در محل برخورد این دو خیابان همان مجلس سنا قرار داشته  است که پلوتارک به آن اشار ه کرده است. نگره ای دیگر مدعی است این تضاد باید تنها یک نماد انگاشته شود، یعنی نمود مسئله ی حل ناشده ریاضی چهار قسمت کردن دایره که خاطر یونانیان را سخت به خود مشغول کرده بود، احتمالاً در کیمیاگری نیز نقشی بسیار مهم ایفا می کرد. شگفت آنکه پلوتارک خود پیش از شرح پایه گذاری شهر از رم چهارگوش سخن رانده است. از نظر وی رم هم دایره بود و هم چهارگوش... [12]

پيوستگى ميان گنبد و فضاى مكعب زير آن در معمارى اسلامى، از طريق ايجادمقرنس پيوند مى‏خورد. فضاى ابداعى مقرنس‏همانند مظهر نسبت آسمان به زمين است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زيرآن چونان مظهر زمين و قوس مقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمين تلقى‏مى‏گردد. [13]

بوعلي سينا (370 -428 ه. ق) مربع و دايره را كليد فهم نظريه خود درباره كائنات ميداند. و به نظر او دايره تداوم حركت را بيان ميكند و نگاه در مسير محيط آن به سهولت حركت ميكند در صورتيكه مربع حركت كنترل شده خط مستقيمي است كه در سه نقطه , سه بار 90 درجه تغيير جهت داده است.بو علي سينا دايره را آسماني (هوايي) گرم و مرطوب و مربع را زميني (خاكي) سرد و خشك ميداند.

 بنابراين خط مستقيم نيز در جاي خود استعداد رشد و تعالي دارد همانگونه كه شكل مربع از آن ساخته مي شود كه از سويي قابليت تكامل و تبديل شدن به دايره را دارند (تبديل مربع به دايره باازدياد گوشه ها امكانپذير است يعني مربع 5 ضلعي، 6 ضلعي و.... بالاخره به دايره تبديل   مي شود.) از سويي ديگر هر دو شكل مربع و دايره از دوران باستان مكمل يكديگر بوده اند (دايره نماد آسمان و قدامت و مربع مظهر زمين است.) اساس بسياري از ماندالاها از مربعها و دايره هاي هم مركز شكل گرفته است. و به عنوان مثال مركزيت كعبه و دواير متحد المركز اطراف آن از (زائرين طواف كننده) بزرگترين و زنده ترين ماندالاي جهان را تشكيل ميدهند در بعضي اذهان ميكوشندتا با دفع امور عرضي و جزئي از جهان به ماوراي جهان دست يابند و چنين پيداست كه آرمان آنان با ساختار دايره سازگاري دارد. دايره نزديكترين چيز به تصور امر مطلق است.[14]

نباید ظهور مداوم دایره و چهارگوشه را کم اهمیت دانست و به نظر می آید نیاز روانی        می خواهد با نمادین کردن این دو شکل که در پاره ای آثار انتزاعی امروزی( که تنها نشان دهنده  ترکیب رنگ و یا شاید نوعی ماده ی خام دوران نخستین باشد) هم به چشم می خورند، می توانند بیانکر نطفه های یک بالندگی جدید باشند، چون در گذشته، این دو نمایه انتزاعی ( دایره و چهار گوشه)، با یکدیگر وحدت داشتند و بیانگر یک جهان اندیشه و احساس بوده اند.[15]

دایره نماد روح است ( افلاطون خود روح را همانند یک کره می انگاشت). چهارگوشه ( و اغلب مستطیل) نمادهای ماده زمینی، جسم و واقعیت هستند. در بیشتر آثار هنری نوین میان این دو شکل ابتدایی یا اصلاً رابطه ای وجود ندارد و یا اکر داشته باشد بسیار سست و اتفاقی است و جدایی آنها از یکدیکر بیانگر نمادین حالت روانی انسان قرن بیستم است. روح انسان ریشه های خود را از دست داده و در آستانه ی از هم گسیختگی روانی قرار دارد. [16]

 



[1] - Mandala

[2] - Imago mundi

[3] - Purusha

[4] - Vigna

[5] - جین . سی، کوپر، فرهنگ مصور نماد های سنتی، ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، 1379، صص 338-339

[6] - کارل گوستاو،  یونگ، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، 1377، چاپ چهارم، ص 324

[7] -www. sharghnewspaper.com                                                          سال اول - شماره ۲۲۴ شنبه 6 تیر 1383

[8] - یونگ، همان، ص 369

[9] - یونگ، همان، ص 371

[10] - Urbs quadrata

[11] - quadrupatie

[12] - یونگ، همان، صص 369-370

[13] - ديتريش هوف، گنبدها در معمارى اسلامى، ترجمه كرامت الله افسر،ص‏27

   - محمد، مددپور، تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی، ص 247

[14]- دكتر اميرحسين ذكرگو , تجلي ماندالا در معماري و موسيقي سنتي ايران - هنرنامه شماره 8 - صص 15 و 16 .

 

[15] - یونگ،همان، ص 379

[16] -- یونگ،همان، ص379

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

زمین، با دایره ی آسمان در تضاد است، هستی خاک، کمال ایستا، تغییر ناپذیری، یکپارچگی؛ جنبه ثابت چهارگانگی، ظهور خدا در آفرینش؛ تمامیت ربوبیّت؛ سه بعد موجود یعنی ثالوث و چهارمین بخش تمامیت آن است. مظهر درستی، سرراستی، یکپارچگی، اخلاقیات، تحکیم مرگ در تضاد با دایره پویای تحرک و زندگی؛ در حالی که در نمادهای معماری مربع مظهر تحکیم ساختمان های کشاورزان و خانه نشینان و در تضاد با پویایی و حرکت دایره وار و بی پایان چادرهای اردوها و کوچ نشینان است. نشانگر محدودیت و شکل است، مربع نوع کامل مکان های محصور مثل باغ ها، دالان ها، حیاط ها و غیره است و پایندگی و استحکام را نمادین می سازد. در معماری مقدس یعنی معرفت متعالی؛ صورت مثالی ناظر بر کارها. چهار مربع طلسم پایندگی و استحکام است. مربع سازی دایره و دایره سازی مربع، معنی استحاله شکل کره ای آسمان ها به شکل مستطیل زمین و بالعکس در ساختمان مقدس، پرستشگاه یا کلیسا است، به معنی اتحاد رمزی چهار عنصر؛ دستیابی به وحدت به کمک بازگشت به سادگی آغازین است. هشت گوشی که غالباً  مربع برج را به دایره ی گنبد متصل می کند؛ نیمه راه مرحله مربع شدن، دایره است.

بودایی: مربع یا مکعب در پایه ی معبد، مظهر سطح زمین در سطوح هستی است.

چینی: زمین بی حرکت با دایره ی چرخان آسمان ترکیب شده است، مربع و دایره با هم (مثل روی پول خرد های چین کهن) مظهر وحدت یین[1] و یانگ[2]  زمین و آسمان است؛ همینطور نماد انسان متناسب نیز هست. (( عمل کردن در مربع)) مثلی کنفوسیوسی است یعنی آن که آنچه بر خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند)) . مربع نشانه ی نیوکوآ[3] است که برادرش پرگاری به نشانه اصل های نرینه و مادینه در دست دارد.

فیثاغورسی: مربع نماد جان است

هرمسی: مربعی که بر قاعده اش قرار دارد به معنی استحکام است و مربعی که روی گوشه اش ایستاده یعنی حرکت، مربع با دایره ای در میان جان عالم[4] است.

هندو: در میان نمادهای هندی از همه ممتازتر است، مربع صورت مثالی و الگوی نظم در عالم معیار تناسب و سنجش کامل انسان است. بنیان پرستشگاه یا هر مرکز مقدسی مربع شکل است؛ پوروشا[5]؛ ذات؛ فضا؛ ضدین؛ چهار جهت؛ چهار کاست و غیره. مربع و دایره هم زیور دارما[6] هستند، هم نظم اشیاء در کیهان و جهان انسانی؛ مربع در پایه معبد بودایی مظهر طرح زمین است.

یونانی- رومی: مربع نماد آفرودیته/ ونوس[7] در نقش نیروی نوزاینده مؤنث است.



[1] - Yin

[2] - Yang

[3] - Niu-kua

[4] -Anima mundi

[5] - Purusha

[6] - Dharma

[7] - Aphrodite/Venus

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

 

معمولاً مظهر نیروی مؤنث، ایزدبانوی مادر، شاهبانوی آسمان است، در کنار خورشید مذکر؛ به استثنای نماد گرایی برخی قبایل آفریقایی و سرخپوستی شمال آمریکا، توتنی، اقیانوسیه، مائوری و ژاپنی، در این فرهنگ ها، ماه اصل مذکر بارور کننده است.

خواه ماه مؤنث باشد یا مذکر، در تمام جهان نماد ایقاع مدور زمان و صیرورت عالم است. اهله ی  ماه نماد تولد، مرگ و رستاخیز است. ماه نماد بی مرگی و ابدیت، تجدید حیات جاودانی واشراق است. ماه مظهر سمت تاریک طبیعت، یعنی جنبه ی غیر عینی اش؛ مفهوم معنوی نور در تاریکی؛ معرفت باطنی؛ غیر منطقی، شهودی و تخیلی و منطق بشری است که چون نوری از خورشید الهی انعکاس میابد. ماه چشم شب است همچنان که خورشید، چشم روز است. در مفهوم بازآفرینی دوره ای، ماه، زمان و بعد است، در آغاز زمان را با اهله ی قمر می سنجیدند، و وظیفه ی تغییر دهی، زیان رسانی و فساد وضعیت انسان روی زمین را بر عهده ی او می گذاشتند؛ از آنجایی که اهله ی آن تغییر میابد نماد حیطه ی صیرورت است. کنترل کننده جزر و مد، باران، آبها، سیلها و فصول و بالطبع همه زندگی است. همه ی ایزد بانوان ماه، ناظر بر سرنوشت و بافنده ی تقدیرند و گاهی به شکل عنکبوتی در میان تارش تصویر شده اند؛ دوک و چرخک نخ ریسی نیز از نشانه های آنها هستند.

ماه و خورشید در کنار هم مظهر وصلت الهیند[1]. ازدواج مقدس آسمان و زمین، شاه و شهبانو، طلا و نقره و .... سه روز محاق ماه، دوره ی هبوط ایزد میرا به جهان زیرین است، چون او مانند ماه است، دوباره بر می خیزد. ماه بدر یعنی کلیت، تمامیت، قدرت و نیروی معنوی. ماه نیمه یعنی آیین تدفین، کاهش ماه شیطانی، جنبه ی اهریمنی. ماه افزایش یافته یعنی نور، رشد و باززایی.

غالباً ماه با هلال یا شاخهای ماده گاو نمادین گشته است. همه ی حیوانات شبانه مثل گربه و روباه قمریند. همینطور حیواناتی که گاه پدید و گاه ناپدید می شوند مثل خرس که زمستان می خوابد و دوباره در بهار با یک توله خرس تازه بدنیا آمده نمودار می شود؛ حلزون، خرگوش صحرایی و خرگوش؛ دوزیست ها و هر آنچه که آبها، باتلاقها و سیلها آن را تداعی می کنند قمریند.

قورباغه و وزغ در ماه زندگی می کنند، عین همین امر بطور جهانی برای خرگوش و خرگوش صحرایی نیز صادق است. غالباً خرگوش و یا وزغ سه پا تصویر سه اهله ی قمر، حال ، گذشته و آینده هستند.

در ماه انسانی نیز هست که برای تنبیه، کنده ی درخت حمل میکند. پیرمرد سالخورده نماد ماه کاهنده است. به کرات ایزدان قمری مفهوم سه اقنوم را پذیرفته اند.

آفریقایی: اشنگ[2]: زمان و مرگ، برخی قبایل آفریقایی ماه را با درخت تداعی می کنند، در برخی قبایل ماه ایزد مذکر است.

اسکاندیناویایی: گربه های قمری ارابه ی قمری فریا[3] را می کشند.

اسکیمو: آورنده ی برف

اسلامی: شماره ی سالها و سنجش زمان،( هو الذی جعل... القمر نوراً و قدّره منازلَ لتعلموا عدد السنینَ و الحساب. یونس 5). سال اسلامی سال قمری است شقّ القمر مظهر ثنویت در عالم تعین و رجوع غایی به وحدت است. هلال ماه یعنی الوهیت و اقتدار، نمادی از اسلام است. گاه درخت حیات که روی قبور مسلمین حک شده، همراه هلال ماه یا ماه بدر است.

اقیانوسیه ای: ماه مذکر است و جوانی ابدی را می نمایاند.

ایرانی: به نام ایزد(( ماه))، در کنار هور- خِشَئِتَه[4] یعنی خورشید ستوده شده است. ماه هم در متون زند و هم پهلوی، مذکر است.

بودایی: صلح، آرامش، زیبایی. ماه بدر و ماه نو هنگام قدرتمندی نیروی معنوی است. هلال ماه علامت مشخصه ی آوالوکیتشوارا[5]، کوان- یین[6] و کوان نون[7] است. همینطور نماد وحدت، نفس.

تائویی: حقیقت: چشمی که در تاریکی می درخشدف ماه یین[8] است اما ماه و خورشید با هم مظهر همه ی روشنایی ها، و موجود فوق طبیعی هستند.

توتنی: ماه نیروی الهی مذکر است.

چینی: جوهره ی اصل یین، جنس مؤنث در طبیعت، منفعل و زودگذر، اما ضمناً به معنی بی مرگی نیز هست. خرگوش صحرایی در ماه با هاون اکسیر بی مرگی را می ساید.

ژاپنی: ماه مذکر است، تسوکیومی[9] ایزد، از چشم راست ایزاناگی[10] متولد شد. خرگوش صحرایی با هاون و دسته هاون در ماه زندگی می کند.

ستاره شناسی: روح حیوانی، جایگاه احساسات، تحریک و زندگی جنسی، در کنار خورشید به معنی قلب و تمایلات قلبی و عنصر شاخص، ماه مظهر سبک اصلی رفتار است.

سرخپوستی: پیرزنی که هرگز نمی میرد، همینطور (( دوشیزه ی آب)) با یک پارچ آب. در امریکای جنوبی ماه با نخل و ذرت و در آمریکای شمالی با درخت تداعی می شود. ماه بدر، نور روح اعظم است، اما در برخی قبایل ماه، نیرویی شر و بدخواه است.

سومری- سامی: سین[11] ایزد ماه، ایزدی است مذکر و مظهر خرد و سنجش زمان. شب ماه بدر هنگام نیایش، شادی و قربانی است. برای نشان دادن ماه نو، او را خوابیده به پشت تصویر می کردند.

شمنی: نیروی جادویی.

کیمیاگری: لونا[12]،نقره، عواطف مطهر است. سل[13] و لونا، روح و بدن، طلا و نقره، شاه و شهبانو هستند.

مائوری: شوهر همه ی زنان، خدای پدر.

مسیحی: ماه و خورشیدی که در پرده ی مسیح مصلوب تصویر شده اند، مظهر طبیعت دوگانه ی مسیحند. ماه منزلگاه جبرئیل و خورشید منزلگاه میکائیل است.

مصری: سازنده ی ابدیت و آفریننده ی ازلیت. هلال ماه غالباً نشانه ی ایزیس[14] شهبانوی آسمان است. توث[15] ایزدی قمری است.

میترایی: معمولا لونا، در ارابه تک اسبه همراه با کاتوپاتس[16] در سمت چپ شمایل و سل با گردونه اش و کاتس[17] در سمت راست تصویر می شوند.

هندو: هلال ماه نوزادی است که آرام و مشتاق رشد می کند. همینطور جام اکسیر بی مرگی است و تداعی گر گیاه سومه[18] که جرعه افشانی مقدس با آن انجام می گیرد.

یونانی: با درخت تداعی می شود. موئیرا[19] ایزدبانوی ماه، بر فراز همه ی ایزدان بود، و موئیراها و سه فاته[20] نیروی سرنوشت ساز ماه هستند. در نمادهای اورفئوسی ماه به شکل موجود زنده تصویر شده و قلب ، خورشید عالم است.



[1] - Hieros Gaos

[2] -Ashang

[3] -Freyja

[4] -Hvare-khshaeta

[5] -Avalokitesvara

[6]- Kwan- yin

[7]  Kwannon

[8] -Yin

[9] -Tsukiyomi

[10] -Izanagi

[11] -Sin

[12] -Luna

[13] -Sol

[14] -Isis

[15] -Toth

[16] -Cautopates

[17] -Cautes

[18]  -Suma

[19] -Moira

[20] -Fate

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |
          نماد جهانی و پیچیده. غالباً مار و اژدها جانشین هم می شوند و در خاور دور هیچ فرقی بین آنها وجود ندارد. نماد های مار چند کاره هستند: می توانند نرینه، مادینه یا خودزا باشند. چون کشنده است، مظهر مرگ و ویرانی است؛ چون پوست اندازی می کند، به مفهوم زندگی و رستاخیز است؛ مار چنبره زده با چرخه های تعیّن یکی دانسته شده است. قمری و شمسی، زندگی و مرگ، نور و تاریکی، خیر و شر، خرد و احساسات کور، زهر و پادزهر، محافظ و ویرانگر، تولد دوباره ی روحانی و جسمانی است. قضیبی، قوه ی نرینه مولد و (( شوهر زنان)) است، در تمام جهان مار بارداری را تداعی میکند. ملازم ایزدان مؤنث و مادر کبیر است و غالباً در دستهای آنها چنبره زده یا دور آنها پیچیده است. شاخصهای مؤنث راز، معماگونه ای و شهودی را نیز می پذیرد؛ چون ناگهان ظاهر میشود و غیب می گردد مظهر امور غیر قابل پیش بینی است.

         می پنداشتند مار دوجنسی است و علامت مشخصه ی ایزدان خودزا و نشانه ی نیروی مولد زمین است. مار شمسی؛ مربوط به ایزدان جهان زیرین، جنسی، تدفینی و تجلی قوّه ی حیات در سطوح مختلف؛ منشأ همه ی نیروهای بالقوه اعم از مادی و معنوی است و مفاهیم مرگ و زندگی را تداعی می کند. زیر زمین زندگی می کند و در نتیجه با جهان زیرین تماس دارد و به نیروها و علم مطلق و جادو که در تملک مردگان است، دسترسی دارد.

مار جهان زیرین نیروهای متجاوز ایزدان جهان زیرین و تاریکی را متجلی می کند؛ در تمام جهان مار، رازآشنا و جوانی بخش است. وقتی با جهان زیرین پیوند دارد، دشمن خورشید و همه ی نیروهای روحانی و شمسی است و نشان دهنده ی قوای تیره ی نوع بشر است.

ستیزه مثبت و منفی، نور و تاریکی در شکل ستیز زئوس[1] و تیفون[2]، آپولو[3] و پیتون[4]، اوزیریس[5] و ست[6]، شاهین و مار و غیره شده است.

                    

مار مظهر طبیعت غریزی آغازین، جوشش ناگهانی و بدون کنترل و تفکیک نشده ی قوه ی حیات؛ انرژی بالقوه؛ و روح نیروبخش است. واسطه ی بین آسمان و زمین، زمین و جهان زیرین است و تداعی گر آسمان، زمین و آب و خصوصاً درخت کیهانی است. مار، اژدها- ابر تاریکی نیز هست و از گنجها پاسداری می کند. مار مظهر پرتوهای شمسی، خط سیر خورشید، آذرخش و قوّه آبها و نشانه ی همه ی ایزدان رودخانه است. این حیوان نشان دهنده ی معرفت، نیرو، تلبیس، زیرکی، حیله گری، تاریکی، شر و فساد و اغواگری است. خود مار به معنای سرنوشت است، در نقش بلا، سریع است، در نقش کیفر، آرام و در نقش تقدیر، ناشناختنی است.

از لحاظ کیهان شناسی، مار اقیانوس آغازین است، آشفتگی تجزیه نشده ی آغازین که همه چیز از آن خارج و دوباره به آن وارد می گردد. ضمناً می تواند جهان را حفاظت و حمایت نماید یا به شکل اوروبوروس* آن را محصور کند. نماد تعین مدور و جذب مجدد. مارقابل رویت تنها یک تعین موقت از روح اعظم نامرئی علّی غیرمادی، ضاحب همه ی قوای طبیعی و روح یا اصل حیات است، ایزدی در هستی شناسی اولیه که بعدها جای خود را به تعابیر معنوی و روانشناسانه داد. مارها یا اژدهایان، نگهبانان آستانه، پرستشگاه ها، گنجها، و معرفت سرّی هستند و ایزدان قمری به شمار می روند. آنها سیلها را به وجود می آورند، قوای آبها را کنترل می کنند، آبها را محدود می سازند، آنها، هم جلوی آب را سد می کنند و هم آب آور هستند. در همه ی اوراد مخصوص مردگان که باید از آبهای مرگ بگذرند، مارها به یاری طلبیده میشوند.

از آنجایی که بدون پا یا بال حرکت می کند، نماد روحی است که در هر چیز نفوذ می کند، چون حتی در درزهای کوچک نیز نفوذ میابد، مظهر طبیعت درونی انسان و هشیاری است.

هیئت مبدّل قوای زیانبار، همچون ساحره ها یا غیبگویان، مظهر شر و جنبه ی بدکار طبیعت استو خورشید سیاه[7] تداعی گر قوای تیره ی مار است مار آسمانی یا ازدهای نیلی چینی نماد رنگین کمانند و هر دو بین این جهان وجهان دیگر پل می زنند. کودکی که با مار بازی می کند مظهر بهشت بازیافته، رهایی از ستیز و پایان جهان مادی است. این نماد همان  مفهوم نمادی شیر و برّه ای را دارد که کنار هم دراز کشیده اند.

مار چنبره زده یا گره خورده یعنی دوایر تعین، نیروی مکتوم، پویایی، بالقوگی، اعم از شر یا خیر. ماری که گرد تخم مرغ چنبره زده یعنی روح حیاتی که روی تخم مرغ خوابیده، اوروبوروس، نیروی محصورگر آبها گرد زمین است. ماری که دور درخت یا سایر نمادهای محوری حلقه زده است، مظهر بیداری قوه ی پویا، خصیصه ی همه ی چیزهای رشد کننده ، روح جهان، و هستی مدور است. در کنار درخت حیات، مفهومی خیرخواهانه دارد و در کنار درخت معرفت، زیان بخش و مظهر زهر شر در جهان عینی است. ماری که دور زن حلقه زده باشد، زنی که مادر کبیر، یعنی ایزدبانوی قمری است، شمسی است و با او مظهر پیوند نر-ماده است. مار، همچون وزغ، جواهری در سر دارد و مالک گنج و حلقه های انگشتری جادویی است.

                                           

وقتی که مار با شاهین یا گوزن قرمز ظاهر می شود چون آنها شمسی و نور عینی هستند و مار تاریکی، غیر عینی و مرتبط با جهان زیرین، در کنار هم به مظهر وحدت کیهانی و تمامیّت تبدیل میشوند؛ در حال ستیز با هم نمایانگر ثنویت، ضدّین و نیروهای در حال نبرد آسمان و جهان زیرینند. غالباً شاهین با ماری در چنگالهایش و گوزن در حال لگدمال کردن آن نمایان شده که معرف غلبه خیر بر شر، نور بر تاریکی، ملکوتی بر ناسوتی، و نیروهای معنوی بر مادی هستند. مار شعله ور، شمسی و مظهر تطهیرف تغییر و تبدیل و استعلاء از قلمرو خاکی است. مار به شکل کمربند یا دستبند مهر گردش ابدی اعصار،تسلسل؛ چرخه ی زوال و استقرار مجدد است. لوزیهایی که به عنوان زیور روی مار نقش می شود مظهر مار قضیبی و فرج مادینه، یعنی وحدت شمسی- قمری، نرینه- مادینه،  ثنویت و اتحاد دوباره، مصالحه ی اضداد، دو جنسی است. مار قوچ سر نشانه ی ایزدان قوچ سر و به معنی نیروی مولد و باروری است. مارها یا اژدهایان موجدار مظهر ایقاع کیهانی، یا نیروی آبها هستند. مارها یا اژدهایان بالدار، شمسی ومعرف اتحاد روح و ماده، مار و شاهین و همه ی اضداد هستند، آنها همچنین مظهر قوه ی درک سریعند.

                                        

دومار با هم نماد ضدینی هستند که سرانجام به اتحاد رسیده اند. مار پیچیده دور درخت یا چوبدستی، دوایر مارپیچ طبیعت، انقلابها، دو قوه ی بنیادین پیچنده و بازشونده، حلّ و عقد[8] در کیمیاگری هستند. مارهای روی عصای هرمسی مظهر نیروهای درمانی نوشدارو و زهر و بیماری و سلامتی هستند؛ دومار به هم پیچیده یعنی زمان و سرنوشت، دو نیروی بزرگ محدود شده، دو مار یا اژدها که هر کدام دم دیگری را گاز می گیرد هر چند به نظر ضد هم می رسند اما مظهر نیروها و افکاری هستند که در قلمرو ثنویت از یک منشأ و اصل واحد حاصل می شوند. تخمهای خزندگان مظهر تولد دوباره و چشمهای بی پلک آنها مظهر ساحری و در نتیجه خرد است. غالباً مار حافظ میوه یا علف بی مرگی است. گاه نمادهای گاونر و قوچ به سبب معنای قضیبی، باروری، و نیروی مولدشان با نماد مار سهیم می شوند. مار به شکل رنگین کمان تشنگی اش را در دریا فرو می نشاند، این نماد در فرانسه، آفریقا، هند و سرخپوستان دیده می شود.

درایران، جنبه ای از اهریمن یا انگره مینواست، مار تاریکی دُرووند خوانده می شود. اژی-دهاک مار دوش پارسی قابل ذکر است. وی دشمن ایزدی خورشید است.

مار در دین مسیح دو خصلته است، هم مسیح است در نقش خرد و قربانی چون از درخت معرفت بالارفته و هم ابلیس در جنبه ای که به ایزدان زیرین مرتبط است.



[1] -Zeus

[2] -Typhon

[3] -Apollo

[4] -Python

[5] -Osiris

[6] -Set

[7] -Sol niger

[8] -Solve et Cogula

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |