تبليغاتX
مهرآوا
مرداد85- چالوس

 

زمین از اینجا آغاز میشود! درست از همینجا!

از همین رد پاهای مردد برجای مانده ...

.

.

.

روی زمین ایستاده ام ، نه در هیئت زن، که درخت!...

                                                                     با ریشه هایی در اعماق...

 

 

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

نقاشی از کریم نصر

 

دلم واسه سازم تنگ شده بود... غریبی میکرد طفلک توی بازی با انگشتهام... اما انگار خودش بیشتر از من بیتاب بود برای رقص انگشتهام روی پرده هاش وقتی که باز ناخوداگاه صدای ((طلوع)) پیچید توی اتاقم...

سبکم. پرم. خالیم. سنگینم...

عهد کرده بودم امروز روز دیگه ای باشه که توش ببخشم اول از همه خودم رو... و آشتی کنم اول از همه با خودم... بی که غروری باشه و نقابی

    ...شد!

              و این منم!... بی گذشته...

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |