تبليغاتX
مهرآوا
مهرگان مبارک
+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

ایران کشور باستانی دوگانه باوری است. به نظر ارسطو و پلوتارک چنین بود. امّا دوگانه باوری، گونه های بسیار دارد. دوگانه باوری مانی ژرفتر و در جهتی سوایِ دوگانه باوری زرتشت است، هرچند ریشه در آن دارد.

دوگانه باوری گرایش بسیار دیرینه ای بودکه به اشکالی گوناگون در می آمد، به ویژه به شکل ستیزه جویانه. این گرایش، همان اندازه قدیمی است که گرایش یکتاپرستی، و اشکال گوناگونی از آن را می توان پیش از زرتشت که تمام آنها را با هم پیوند داد ملاحظه کرد. یکی روشنی و تاریکی را در مقابل هم قرار می دهد، دیگری اهوره هاو دیو ها را، یا زندگی و نازندگی را، یا نیک و بد را، و غیره.

خصیصه ی روشنایی، وضوح است و عیان نمودن. عناصر وهمی از آشکاری و وضوح می گریزند و معمولاً در تاریکی و نیمه تاریکی، نمود کلی و شبحی از خود نشان می دهند و از دیده شدن آشکار و شناخته شدن کامل و مستقیم بیزار و گریزانند. در واقع خصلت شناسانندگی و آشکارسازی روشنایی است که آنها را گریزان می کند، نه خود روشنایی.

جدال و کشمکش خیر و شر، با بوجود آمدن انسان، به هستی راه پیدا کرد و شاید از همان موقع، موجودیت و تجسم بیرونی یافت. اسطوره هابیل، نماد خیر انسانی و اسطوره ی قابیل، نماد شر انسانی شد. اسطوره ها و افسانه ها منبع انرژی خلاق و زاینده خود را از این دو (خیر و شر) گرفته اند و می گیرند. خط مشترکی که تمام افسانه ها را از دیرباز تا کنون به هم پیوند می دهد، همان خط جدال خیر وشر است که دو صف و دو ستون اصلی افسانه ها را تشکیل می دهد. نیروهای شر در یک سو قرار گرفته اند و در برابر نیروهای خیر صف آرایی می کنند و با هم می جنگند و باز محور مشترک تمام افسانه ها بر پیروزی خیر و نابودی شر قرار گرفته است.

اوستا مثل بیشتر مجموعه های اساطیری، اسطوره های را که به شکلی کم و بیش نمادین نیروهای روشنی و تاریکی را درگیر هم می کند نگه داشته است. مثلاً پسر پروردگار خردمند با اژدهای سه سر، اژی دهاکه، برای به دست آوردن فرّ شاهی، نماد درخشان اقتدار شاهان، پیکار می کند. پیام زرتشت تمام این پیکارها را در بطن ستیزه ی گسترده- ای جا می دهد که انسان ها همگی باید در آن سهیم باشند. صورت اهریمن و اهورامزدا یکی در صورت حیوانی زشت و کریه و دیگری در حالتی زیبا بیانگر تشبیهی است که مضامین اصلی هنرهای اساطیری ایران را از آغاز تا عصر هخامنشی- و بعد از آن تا عصر ساسانی با تغییراتی- به وجود آورده است.

دو گانه انگاری که شالوده ی همه ی یزدان شناسی های ایران پیش از اسلام است، گاه حیرت انگیز و سردرگم کننده است. نیروی شر و بدی به اندازه ی نیروی خیر و نیکی تواناست گاه حتی نیروی سازنده است و خدایان بزرگ برای چیره شدن بر او به یاری خدایان کوچک تر نیاز دارند. امّا چنین ضدیت هایی در عین اینکه به کاری تبیین همه ی تناقض های پیچیده ی هستی می آیند دوره های متناوبی را هم که بشر در زندگیش پیش رو دارد توضیح می دهند، و نیز چرخه ی بی پایان روز و شب، خشکسالی و بارندگی، زمستان و تابستان، به صورت خدایان چند گانه ی ایرانی تشخّص و تجسّم یافته اند. از این میان وایو، ایزد بادها، بهترین نمایاننده ی ضدیت های جبلی هستی است. او اگر چه بازوی راست نیرومند اهورامزداست، قلمروش در واقع تهی جایی است که نیکی و بدی در آن با هم رویارو می شوند: جنگ و رقابت مایه ی هستی اوست. امّا ستیزه میان نیکی و بدی، روشنایی و تاریک، هرگز به فرجام قطعی نخواهد رسید، زیرا این ستیزه سر چشمه و انگیزه ی هستی است.

باور زردشت این بود که نیروی توان فرسا در جهان و نیز در روان های آدمیان میان نیروهای خیر و شر جریان دارد. او دو گروه روان های متضادرا مشخص می کند که از آغاز زمان در کشاکش با هم اند و در پس هر یک ازین گروه ها در یک سو سپاهی از ایزدان و فرشتگان ایستاده اند و در سوی دیگر، درسوی شرّ و بدی و زشتی، انبوهی از دیوها. انسان ها یاران اهورامزدایند در نبرد او با اهریمن که شکست دادنش هدف و مقصد آفرینش است.

یکی از مهم ترین مضامین هنر ایرانی- زرتشتی، تنازع و تعارض اهورامزدا و اهریمن است که در عقاید اوستایی و اساطیری ایرانیان اهمیت به سزایی دارد. از اینجا ایرانیان قدیم همواره با تاریکی و ظلمت در ستیز بوده اند و بالطبع توجه به نور اساس هنر آنان را تشکیل می دهد. اساساً در تفکر زرتشتی جهان جسمانی تمثل عالم روحانی یا نور است، و به یک اعتبار، از آنجا که اهریمن به جهان جسمانی نزدیک است، مبدأ ظلمت، و اهورامزدا که به عالم روحانی قریب است، مبدأ نور محسوب می شود.

به گفته ی بُندهِش: هر دو آفریننده از ازل وجود داشته اند؛ از دیالکتیک (جدل) آنها همه چیز جهان شکل گرفته است، به طوری که طبیعتی که در هر بخش از جهان مشاهده می شود همه خوب است و هم بد. این طبیعت با خود در تعارض است و متصّف به صف بی نظمی. امّا این دو آفریننده تا ابدالاباد باقی نمی مانند. در پایان- پایانی که اجتناب ناپذیر است- انگره مینو که همان نیروی تاریکی و بدی است همراه با تمامی آفریدگانش نابود می شود. این نابودی طی بحرانی صورت می گیرد که برای نوسازی جهان پدید آمده است و همه ی تاریخ رو به سوی آن دارد و همه ی آدمیان برای تحقق این هدف قاطعانه فراخوانده شده اند.

در گاهان (بخش کهن تر اوستا) سپند مینو (روح مقدس و جلوه ی اورمزد) و انگره مینو ( روح خرابکار، اهریمن) چون دو همزاد به شمار می روند و سپس اورمزد مستقیماً در برابر اهریمن قرار می گیرد ،بعد ها در باورهای زروانی (احتمالاً از دوران هخامنشی به بعد) اصل این دو را یکی می دانند.

زرتشت اعلام داشت ، دو علت و یا دو اصل ابتدایی به نام«مینیو» وجود دارد که اگر چه در تحت فرمان اهورامزدا است، خود مستقلاً ضد هم به فعالیت می پردازند و اینها عبارتند از: سپنتا مینیو (روح افزایشی) و انگره مینیو(روح کاهشی).

گلدنر سپنتامینو را روح القدس ترجمه نموده و آن را با اهورامزدا برابر می داند. در تفسیر وی اهریمن و اهورامزدا یا سپنتامینیو و انگره مینیو به صورت و روح از آغازگیتی در مقابل هم قرار می گیرند و با این تعبیر ثنویت دین زرتشت پایه گذاری می شود.

لومل نظر گلدنر را درباره ی همسانی سپنتامینیو و اهورا مزدا نپذیرفته و معتقد است که دو روح سپنتامینیو و انگره مینیو یا بنا بر تعبیر او، روح هوشمند و روح شرور، در مرحله پایین تر از اهورامزدا قرار دارند. او می نویسد: آنچه نسبت همزاد بودن انگره مینیو و سپنتامینیو را در کلام زرتشت مشخص می سازد آن است که زرتشت برای نفوذ بخشیدن و روشن ساختن سخن خویش این مفهوم را به کمک گرفته تا تقارن این دو متعارض و تمایل نزدیک اضداد و بلاواسطگی شدید برخورد آنها را توضیح دهد.

جکسون می نویسد دوآلیسم مسلماً بین ایرانیان و حتی آریایی های هند و ایران قبل از زرتشت وجود داشته ولی شکل و بیان زرتشت بکلی نو و مختص خود اوست. ثنویت اویک دوآلیسم توحیدی است.

دکتر کارتر می نویسد: «اهریمن یا انگره مینیو برترین امیری در بین ارواح شریر است. او خالق شر و زشتی و مقابل و رقیب اهورا مزداست. درحالی که اهورامزدا فقط نیکی خلق می کند. اهریمن از ازل با اهورامزدا وجود داشته است.

بارتولرمه معتقد است که اصطلاح خدا و شیطان در مقابل هم ساخته ی اوستای منحرف است، زیرا زرتشت برای آن که خدایان قدیم ایرانیان را از خاطرشان خارج ساخته و آنها را  به یک خدای واحد متوجه سازد، خدایان قدیم یا دئو را به خدایان دروغ یا بت، تنزل داد و اهورامزد را در مقابل خدایان کاذب یا بت ها قرار داد. امّا بعد هاکه مذهب از مسیر اصلی بکلی منحرف شد، این تقابل به صورت خشن در آمد و خدا و شیطان در مقابل هم قرار گرفتند.

بارتولرمه درباره ی توجیه سپنته مینیو و انگره مینیو چنین نظر می دهد که زرتشت دو دنیای حقیقت و دروغ را مطرح ساخته است که چون عوالم نور و ظلمت از هم متمایزند. این دو جهان از ابتدای حیات در کنار هم به صورت قلمرو ارواح پاک و شریر وجود داشهت اند. این جفت همزاد از ازل با هم در حال منازعه بوده و برای افزایش قدرت خویش به تکثیر پیروان خود می پردازند. به همین جهت در گاتاها آمده که دیوان هنگامیکه به مشورت پرداختند خود را به دست فریب سپردند تا جانب روح شریر را بگیرند.

مارتین هاوگ یکی از اولین کسانی است که به صراحت اشتباه معتقدین به ثنویت دین زرتشت را اعلام کرد و متوجه این واقعیت شد که در گاتاها هرگز اهریمن در مقابل اهورا مزدا نبوده و تنها خالق اهورامزداست. سپنته مینیو و انگره مینیو دو قدرت سازندگی و تخریبی خداوندند که موجد ظهور پدیده های جهانند و چون شب و روز قابل تجزیه نیستند. اومعتقد است که با گذشت روزگار و تحریف عقاید این دین دستخوش تغییر و انحراف گردید و رو به فساد گذاشت. در این حال سپنته مینیو با اهورامزدا یکسان تصور شد و انگره مینیو در مقابل آن و این و به صورت دو پدیده متصل توجیه شد و با این برداشت ثنویت به وجود آمد که در نخستین فرگرد وندیداد به خوبی دیده می شود. عکس العمل این دو گانه پرستی، باعث تقویت آیین زروان، که نوعی یکتا پرستی بود، گردید. آیین زروان در دوران ساسانیان رواج کامل یافت، بطوری که بسیاری از محققین زروان گری را با دین زرتشت اشتباه نموده و آنها را یکی گرفتند و زروان اکرنه را که مغان غربی به آن معتقد بودند در دین زرتشت وارد کردند.

محققین اسلامی نیز اعتقاد به اورمزد و اهریمن یا خدای نیکی و زشتی را از اصول عقاید زرتشتیان دانسته اند. الغزالی فقیه مشهور اسلامی در باب دین مغان می نویسد: «مغان نور مطلق را می پرستند که شامل تمام انوار است. آنها معتقدند که آن خدای جهان است و همه ی نیکی ها به او نسبت داده می شود. ولی چون می بینند که در جهان بدی هم وجود دارد، نمی خواهند آنها را به خدای خود نسبت داده و مایلند خداوند را از شر بدور نگاه دارند. پس جنگ بین نور و تاریکی را مطرح می سازند و اصل جهان را به این دو منسوب می نمایند و آنها را گاهی خدا و گاهی اهریمن می گویند.

این دو گوهر یعنی نیکی و بدی مینوی اند و با اندیشه بستگی دارند زیرا سنجش نیک و بد با انسان است و وجود خارجی ندارد. این دو از آغاز با هم جفت و همزاد بوده و در عالم اندیشه و رویا پدید آمدند. دو فروزه ی نیکی  بدی از آغاز در نهاد آدمی وجود داشته و در اندیشه و گفتار و کردار هویدا می گردند. به عبارت دیگر، سرچشمه و بنیاد تمام گفتار و کردار نیک و پسندیده و یا زشت و پلید اندیشه ی انسان است. خداوند به انسان نیروی اندیشه و تمیز نیک و بد داده است تا در گزینش نیک و بد عقل خود را به کار برده و راه را از چاه باز شناسد. کسانیکه زرتشتیان را به دوگانگی متهم می سازند و اهورامزدا و اهریمن را در برابر هم قرار می دهند باید به یسنا توجه نمایند تا بفهمند پیمبر بزرگ ایران نیک و بد را زائیده ی اندیشه ی بشر دانسته و آنها را دو گوهر همزاد و لاینفک شناخته است و اهورامزدا را تنها پروردگار دانای مطلق و سرچشمه ی تمام نیکویی ها و سزاوار ستایش و نیایس و هیچگاه او را رقیب اهریمن نمی شناسد.

قریب به اتفاق اوستا شناسان با این نظریه که دین زرتشت یک مکتب دوآلیستی بوده که جنگ اهریمن و اورمزد را مطرح ساخته است، موافق نیستند. قلیلی هم که ثنویت پیام زرتشت را می پذیرند، کوچکترین دلیلی از گاتاها ارائه نکرده بلکه به اوستای متاخر متکی می شوند.

در پیام زرتشت برداشت خیر و شر با شعور و دانایی بشر ارتباط مستقیم دارد. دانا راستی را بر می گزیند نه نادان. در هیچ سرودی، جنگ اهورامزدا و اهریمن مطرح نشده، و بحث تنها در چگونگی پدیدار شدن دو پدیده ی منشی خیر و شر است و انتخاب آن.

 

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |