تبليغاتX
مهرآوا

چنان (گویند) که اهریمن بر (ضد) هرمزد؛ اکومن بر (ضد) بهمن؛ اَندر بر (ضد) اردیبهشت؛ ساول بر (ضد) شهریور؛ ناگهیس که ترومَد(ش) نیز خوانند بر (ضد) سپندارمذ؛ تریز بر (ضد) خرداد و زَریز بر (ضد) امرداد؛ خشم بر (ضد) سروش؛ دروغ میهوخت بر (ضد) راستی؛ سخن جادوئی بر (ضد) مانسرِپاک؛ اندیشه ی بد و گفتار بد و کردار بد بر (ضد) اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک؛ اَستویهاد، که وای بدتر خوانده شود، بر (ضد) رام که وای نیکوست؛ وَرَن بیراه بر (ضد) آسن خرَد؛ اَشکُنی، که انکار است، بر (ضد) مینوی توجه؛ اَژگَهانی بر (ضد) کوشائی؛ بوشاسپ بر (ضد) خواب؛ کین بر (ضد) آشتی؛ درد بر (ضد) رامش؛ گند بر (ضد) خوشبویی؛ تاریکی بر (ضد) روشنایی؛ زهر بر (ضد) انوش؛ تلخی بر (ضد) شیرینی؛ پستی بر (ضد) رادی؛ تباه گری بر (ضد) آفرینش بخردانه؛ زمستان بر (ضد) تابستان؛ سردی بر (ضد) گرمی؛ خشکی بر (ضد) خَویدی؛ دوزخی بودن بر (ضد) بهشتی بودن؛ تبهکاری بر (ضد) درستکاری؛ اَشموغی بر (ضد) تقوی؛ پیری بر (ضد) جوانی؛ شب بر (ضد) روز؛ ناآمرزیداری بر (ضد) بخشایش؛ گَناگی، که از میان بردن است، بر (ضد) افزونی؛ ریمنی بر (ضد) پاکی؛ پلیدی بر (ضد) طهارت؛ ناخرسندی بر (ضد) خرسندی؛ دیگر ارواح دیوی بر (ضد) ارواح ایزدی، مانند دیوان، دروجان، جادوان و مَزَنی ها بر (ضد) ایزدان، بَغان و امشاسپندان. در گیتی نیز تیرگی بر (ضد) آسمان؛ تشنگی بر (ضد) آب؛ پلیدی و خِرَفستر و وَزَغ بر (ضد) زمین؛ کرم بر (ضد) گیاه؛ گرسنگی و تشنگی بر (ضد) گوسفندان؛ مرگ و سیج و تنگسالی و دردِ گونه گونه بر (ضد) مردمان. نیز سپاردن سوزش بر تنِ آتشان، آن که مردم و گوسپند را بخشکی سوزانَد. به صورت مادی: شیر و گرگان سردگانِ دزد بر (ضد) سگان و گوسفندان؛ وزغ بر (ضد) ماهیان؛ بوف با دیگر خرفسترانِ پردار بر (ضد) مرغان؛ اَشموغانِ تبهکار بر (ضد) مردان پرهیزگار؛ جهی بر (ضد) زنان؛ زیناوندیِ بد بر (ضد) ایزدان جهان مادی آمدند. در سپهر نیز مهر تاریک بر (ضد) خورشید؛ ماه تاریک بر (ضد) ماهِ گوسفند تخمه آمدند. ایشان را (خورشید و ماه) به هم پیمانگی بر گردونه ی خویش بستند. دیگر جادوان و پریان، با اباختران هرزه ی مرگ آور، بر (ضد) اختران: هفت اباختر سپاهبد بر (ضد) اخترانِ (سپاهبد)؛ چون تیر(اباختری) بر (ضد) تیشتر؛ هرمزد اباختری بر (ضد)هفتورنگ؛ بهرام اباختری بر (ضد) ونند؛ اناهید اباختری بر (ضد) سَدویس؛ کیوان، که سپاهبدان سپاهبدِ اباختران است؛ بر (ضد) میخ میان آسمان؛ گُوزَهر و نیز موش پریِ دنب دار بر (ضد) خورشید و ماه و ستارگان آمدند. خورشید موش پری را به هم پیمانگی به گردونه ی خویش بست که تا گناه کردن کمتر تواند؛ (زیرا) اگر هرزه شود، تا بازگرفتن، بس بدی بخشد. در ابرپایه نیز اسپنجروش بر (ضد) آتش وازِشت؛ اَپوش دیو بر (ضد) تیشتر و همکاران تیشتر آمد. دیگر بیشمار چشمگان دیوان بر (ضد) ایزدان باد و باران ساز آمدند. ایشان را تفصیل دراز است. حرکت و نبرد ایشان در بهیزه و درنگ به اختر شماری نیز پیداست.

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

ایران کشور باستانی دوگانه باوری است. به نظر ارسطو و پلوتارک چنین بود. امّا دوگانه باوری، گونه های بسیار دارد. دوگانه باوری مانی ژرفتر و در جهتی سوایِ دوگانه باوری زرتشت است، هرچند ریشه در آن دارد.

دوگانه باوری گرایش بسیار دیرینه ای بودکه به اشکالی گوناگون در می آمد، به ویژه به شکل ستیزه جویانه. این گرایش، همان اندازه قدیمی است که گرایش یکتاپرستی، و اشکال گوناگونی از آن را می توان پیش از زرتشت که تمام آنها را با هم پیوند داد ملاحظه کرد. یکی روشنی و تاریکی را در مقابل هم قرار می دهد، دیگری اهوره هاو دیو ها را، یا زندگی و نازندگی را، یا نیک و بد را، و غیره.

خصیصه ی روشنایی، وضوح است و عیان نمودن. عناصر وهمی از آشکاری و وضوح می گریزند و معمولاً در تاریکی و نیمه تاریکی، نمود کلی و شبحی از خود نشان می دهند و از دیده شدن آشکار و شناخته شدن کامل و مستقیم بیزار و گریزانند. در واقع خصلت شناسانندگی و آشکارسازی روشنایی است که آنها را گریزان می کند، نه خود روشنایی.

جدال و کشمکش خیر و شر، با بوجود آمدن انسان، به هستی راه پیدا کرد و شاید از همان موقع، موجودیت و تجسم بیرونی یافت. اسطوره هابیل، نماد خیر انسانی و اسطوره ی قابیل، نماد شر انسانی شد. اسطوره ها و افسانه ها منبع انرژی خلاق و زاینده خود را از این دو (خیر و شر) گرفته اند و می گیرند. خط مشترکی که تمام افسانه ها را از دیرباز تا کنون به هم پیوند می دهد، همان خط جدال خیر وشر است که دو صف و دو ستون اصلی افسانه ها را تشکیل می دهد. نیروهای شر در یک سو قرار گرفته اند و در برابر نیروهای خیر صف آرایی می کنند و با هم می جنگند و باز محور مشترک تمام افسانه ها بر پیروزی خیر و نابودی شر قرار گرفته است.

اوستا مثل بیشتر مجموعه های اساطیری، اسطوره های را که به شکلی کم و بیش نمادین نیروهای روشنی و تاریکی را درگیر هم می کند نگه داشته است. مثلاً پسر پروردگار خردمند با اژدهای سه سر، اژی دهاکه، برای به دست آوردن فرّ شاهی، نماد درخشان اقتدار شاهان، پیکار می کند. پیام زرتشت تمام این پیکارها را در بطن ستیزه ی گسترده- ای جا می دهد که انسان ها همگی باید در آن سهیم باشند. صورت اهریمن و اهورامزدا یکی در صورت حیوانی زشت و کریه و دیگری در حالتی زیبا بیانگر تشبیهی است که مضامین اصلی هنرهای اساطیری ایران را از آغاز تا عصر هخامنشی- و بعد از آن تا عصر ساسانی با تغییراتی- به وجود آورده است.

دو گانه انگاری که شالوده ی همه ی یزدان شناسی های ایران پیش از اسلام است، گاه حیرت انگیز و سردرگم کننده است. نیروی شر و بدی به اندازه ی نیروی خیر و نیکی تواناست گاه حتی نیروی سازنده است و خدایان بزرگ برای چیره شدن بر او به یاری خدایان کوچک تر نیاز دارند. امّا چنین ضدیت هایی در عین اینکه به کاری تبیین همه ی تناقض های پیچیده ی هستی می آیند دوره های متناوبی را هم که بشر در زندگیش پیش رو دارد توضیح می دهند، و نیز چرخه ی بی پایان روز و شب، خشکسالی و بارندگی، زمستان و تابستان، به صورت خدایان چند گانه ی ایرانی تشخّص و تجسّم یافته اند. از این میان وایو، ایزد بادها، بهترین نمایاننده ی ضدیت های جبلی هستی است. او اگر چه بازوی راست نیرومند اهورامزداست، قلمروش در واقع تهی جایی است که نیکی و بدی در آن با هم رویارو می شوند: جنگ و رقابت مایه ی هستی اوست. امّا ستیزه میان نیکی و بدی، روشنایی و تاریک، هرگز به فرجام قطعی نخواهد رسید، زیرا این ستیزه سر چشمه و انگیزه ی هستی است.

باور زردشت این بود که نیروی توان فرسا در جهان و نیز در روان های آدمیان میان نیروهای خیر و شر جریان دارد. او دو گروه روان های متضادرا مشخص می کند که از آغاز زمان در کشاکش با هم اند و در پس هر یک ازین گروه ها در یک سو سپاهی از ایزدان و فرشتگان ایستاده اند و در سوی دیگر، درسوی شرّ و بدی و زشتی، انبوهی از دیوها. انسان ها یاران اهورامزدایند در نبرد او با اهریمن که شکست دادنش هدف و مقصد آفرینش است.

یکی از مهم ترین مضامین هنر ایرانی- زرتشتی، تنازع و تعارض اهورامزدا و اهریمن است که در عقاید اوستایی و اساطیری ایرانیان اهمیت به سزایی دارد. از اینجا ایرانیان قدیم همواره با تاریکی و ظلمت در ستیز بوده اند و بالطبع توجه به نور اساس هنر آنان را تشکیل می دهد. اساساً در تفکر زرتشتی جهان جسمانی تمثل عالم روحانی یا نور است، و به یک اعتبار، از آنجا که اهریمن به جهان جسمانی نزدیک است، مبدأ ظلمت، و اهورامزدا که به عالم روحانی قریب است، مبدأ نور محسوب می شود.

به گفته ی بُندهِش: هر دو آفریننده از ازل وجود داشته اند؛ از دیالکتیک (جدل) آنها همه چیز جهان شکل گرفته است، به طوری که طبیعتی که در هر بخش از جهان مشاهده می شود همه خوب است و هم بد. این طبیعت با خود در تعارض است و متصّف به صف بی نظمی. امّا این دو آفریننده تا ابدالاباد باقی نمی مانند. در پایان- پایانی که اجتناب ناپذیر است- انگره مینو که همان نیروی تاریکی و بدی است همراه با تمامی آفریدگانش نابود می شود. این نابودی طی بحرانی صورت می گیرد که برای نوسازی جهان پدید آمده است و همه ی تاریخ رو به سوی آن دارد و همه ی آدمیان برای تحقق این هدف قاطعانه فراخوانده شده اند.

در گاهان (بخش کهن تر اوستا) سپند مینو (روح مقدس و جلوه ی اورمزد) و انگره مینو ( روح خرابکار، اهریمن) چون دو همزاد به شمار می روند و سپس اورمزد مستقیماً در برابر اهریمن قرار می گیرد ،بعد ها در باورهای زروانی (احتمالاً از دوران هخامنشی به بعد) اصل این دو را یکی می دانند.

زرتشت اعلام داشت ، دو علت و یا دو اصل ابتدایی به نام«مینیو» وجود دارد که اگر چه در تحت فرمان اهورامزدا است، خود مستقلاً ضد هم به فعالیت می پردازند و اینها عبارتند از: سپنتا مینیو (روح افزایشی) و انگره مینیو(روح کاهشی).

گلدنر سپنتامینو را روح القدس ترجمه نموده و آن را با اهورامزدا برابر می داند. در تفسیر وی اهریمن و اهورامزدا یا سپنتامینیو و انگره مینیو به صورت و روح از آغازگیتی در مقابل هم قرار می گیرند و با این تعبیر ثنویت دین زرتشت پایه گذاری می شود.

لومل نظر گلدنر را درباره ی همسانی سپنتامینیو و اهورا مزدا نپذیرفته و معتقد است که دو روح سپنتامینیو و انگره مینیو یا بنا بر تعبیر او، روح هوشمند و روح شرور، در مرحله پایین تر از اهورامزدا قرار دارند. او می نویسد: آنچه نسبت همزاد بودن انگره مینیو و سپنتامینیو را در کلام زرتشت مشخص می سازد آن است که زرتشت برای نفوذ بخشیدن و روشن ساختن سخن خویش این مفهوم را به کمک گرفته تا تقارن این دو متعارض و تمایل نزدیک اضداد و بلاواسطگی شدید برخورد آنها را توضیح دهد.

جکسون می نویسد دوآلیسم مسلماً بین ایرانیان و حتی آریایی های هند و ایران قبل از زرتشت وجود داشته ولی شکل و بیان زرتشت بکلی نو و مختص خود اوست. ثنویت اویک دوآلیسم توحیدی است.

دکتر کارتر می نویسد: «اهریمن یا انگره مینیو برترین امیری در بین ارواح شریر است. او خالق شر و زشتی و مقابل و رقیب اهورا مزداست. درحالی که اهورامزدا فقط نیکی خلق می کند. اهریمن از ازل با اهورامزدا وجود داشته است.

بارتولرمه معتقد است که اصطلاح خدا و شیطان در مقابل هم ساخته ی اوستای منحرف است، زیرا زرتشت برای آن که خدایان قدیم ایرانیان را از خاطرشان خارج ساخته و آنها را  به یک خدای واحد متوجه سازد، خدایان قدیم یا دئو را به خدایان دروغ یا بت، تنزل داد و اهورامزد را در مقابل خدایان کاذب یا بت ها قرار داد. امّا بعد هاکه مذهب از مسیر اصلی بکلی منحرف شد، این تقابل به صورت خشن در آمد و خدا و شیطان در مقابل هم قرار گرفتند.

بارتولرمه درباره ی توجیه سپنته مینیو و انگره مینیو چنین نظر می دهد که زرتشت دو دنیای حقیقت و دروغ را مطرح ساخته است که چون عوالم نور و ظلمت از هم متمایزند. این دو جهان از ابتدای حیات در کنار هم به صورت قلمرو ارواح پاک و شریر وجود داشهت اند. این جفت همزاد از ازل با هم در حال منازعه بوده و برای افزایش قدرت خویش به تکثیر پیروان خود می پردازند. به همین جهت در گاتاها آمده که دیوان هنگامیکه به مشورت پرداختند خود را به دست فریب سپردند تا جانب روح شریر را بگیرند.

مارتین هاوگ یکی از اولین کسانی است که به صراحت اشتباه معتقدین به ثنویت دین زرتشت را اعلام کرد و متوجه این واقعیت شد که در گاتاها هرگز اهریمن در مقابل اهورا مزدا نبوده و تنها خالق اهورامزداست. سپنته مینیو و انگره مینیو دو قدرت سازندگی و تخریبی خداوندند که موجد ظهور پدیده های جهانند و چون شب و روز قابل تجزیه نیستند. اومعتقد است که با گذشت روزگار و تحریف عقاید این دین دستخوش تغییر و انحراف گردید و رو به فساد گذاشت. در این حال سپنته مینیو با اهورامزدا یکسان تصور شد و انگره مینیو در مقابل آن و این و به صورت دو پدیده متصل توجیه شد و با این برداشت ثنویت به وجود آمد که در نخستین فرگرد وندیداد به خوبی دیده می شود. عکس العمل این دو گانه پرستی، باعث تقویت آیین زروان، که نوعی یکتا پرستی بود، گردید. آیین زروان در دوران ساسانیان رواج کامل یافت، بطوری که بسیاری از محققین زروان گری را با دین زرتشت اشتباه نموده و آنها را یکی گرفتند و زروان اکرنه را که مغان غربی به آن معتقد بودند در دین زرتشت وارد کردند.

محققین اسلامی نیز اعتقاد به اورمزد و اهریمن یا خدای نیکی و زشتی را از اصول عقاید زرتشتیان دانسته اند. الغزالی فقیه مشهور اسلامی در باب دین مغان می نویسد: «مغان نور مطلق را می پرستند که شامل تمام انوار است. آنها معتقدند که آن خدای جهان است و همه ی نیکی ها به او نسبت داده می شود. ولی چون می بینند که در جهان بدی هم وجود دارد، نمی خواهند آنها را به خدای خود نسبت داده و مایلند خداوند را از شر بدور نگاه دارند. پس جنگ بین نور و تاریکی را مطرح می سازند و اصل جهان را به این دو منسوب می نمایند و آنها را گاهی خدا و گاهی اهریمن می گویند.

این دو گوهر یعنی نیکی و بدی مینوی اند و با اندیشه بستگی دارند زیرا سنجش نیک و بد با انسان است و وجود خارجی ندارد. این دو از آغاز با هم جفت و همزاد بوده و در عالم اندیشه و رویا پدید آمدند. دو فروزه ی نیکی  بدی از آغاز در نهاد آدمی وجود داشته و در اندیشه و گفتار و کردار هویدا می گردند. به عبارت دیگر، سرچشمه و بنیاد تمام گفتار و کردار نیک و پسندیده و یا زشت و پلید اندیشه ی انسان است. خداوند به انسان نیروی اندیشه و تمیز نیک و بد داده است تا در گزینش نیک و بد عقل خود را به کار برده و راه را از چاه باز شناسد. کسانیکه زرتشتیان را به دوگانگی متهم می سازند و اهورامزدا و اهریمن را در برابر هم قرار می دهند باید به یسنا توجه نمایند تا بفهمند پیمبر بزرگ ایران نیک و بد را زائیده ی اندیشه ی بشر دانسته و آنها را دو گوهر همزاد و لاینفک شناخته است و اهورامزدا را تنها پروردگار دانای مطلق و سرچشمه ی تمام نیکویی ها و سزاوار ستایش و نیایس و هیچگاه او را رقیب اهریمن نمی شناسد.

قریب به اتفاق اوستا شناسان با این نظریه که دین زرتشت یک مکتب دوآلیستی بوده که جنگ اهریمن و اورمزد را مطرح ساخته است، موافق نیستند. قلیلی هم که ثنویت پیام زرتشت را می پذیرند، کوچکترین دلیلی از گاتاها ارائه نکرده بلکه به اوستای متاخر متکی می شوند.

در پیام زرتشت برداشت خیر و شر با شعور و دانایی بشر ارتباط مستقیم دارد. دانا راستی را بر می گزیند نه نادان. در هیچ سرودی، جنگ اهورامزدا و اهریمن مطرح نشده، و بحث تنها در چگونگی پدیدار شدن دو پدیده ی منشی خیر و شر است و انتخاب آن.

 

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

                                          چرخ سرنوشت

نیروی شمسی، گردش خورشید در آسمان ؛ خورشید؛ مرکز است و پرّه های چرخ پرتوهای آن هستند. چرخ نشانه ی ایزدان خورشید و نماینده ی زمینی آنها یعنی شاهان خورشید است؛ نماد قلمرو عالم؛ چرخه ی حیات؛ تولد دوباره و تجدید حیات؛ اصالت؛ تلوّن، و تبدیل در جهان متعیّن است؛ مظهر جهان متعیّن که محیط دایره آن را تصویر می کند زیرا که محدود کننده ی جهان متعیّن است، و مرکز، نقطه ی ساکن، « سیار بی حرکت» در نقش مرکز کیهانی است که  تشعشع و نیرو می آفریند .

چرخ به معنی زمان، سرنوشت یا کارما (Karma) است. شعاعهایی که محیط را تقسیم می کنند، مظهر دوره های دایره وار تعیّن هستند. گردش چرخ زندگی یا گردونه ی هستی به معنی گردش مدوّر، تبدیل، تغییر و پویایی است. چرخ نیلوفر مفهوم ماتریس شمسی را تداعی می کند و با چاکراهای هندو شباهت دارد. چرخ ارابه مظهر قدرت و اقتدار است چرخ بالدار نشان دهنده ی حداکث سرعت است. مراسم چرخ گردان نماد حرکت خورشید در آسمان است، ضمناً به صورت آیینی در انقلاب زمستانی خورشید را به حرکت ترغیب میکند.

 

بودایی: کیهان؛ چرخ قانون و حقیقت؛ گردونه ی هستی؛ تقارن و کمال دارما؛ دینامیسم تغییر مسالمت آمیز؛ زمان؛ سرنوشت؛ اقتدار. چرخ قانون و ایمان وهم را خرد می کند؛ پره های آن قوای معنوی است که در مرکز به هم می پیوندد، همچنین پرتوهای نور صادره از بودا«کسی که چرخ کلام و قانون را می گرداند» است، چرخی که چرخاندنش را با تعلیم در سرنات آغاز کرد. چرخ احتمالاً نماد غیر تمثالی بودا نیز هست. چرخ طلایی یعنی نیروی روحانی. یکی از هفت گنج حکمران عالم است و در رد پای بودا مصور می شود.

 

تائویی: عالم نمود. ضمناً مظهر حکیم نیز هست، کسی که به مرکز غیر متحرک دست یافته است و میتواند بی آنکه خودش به حرکت در آید، چرخ را به حرکت اندازد، یعنی وو-وی (Wu-Wei) «بی عملی»

 

جین: گردش ابدی چرخ زمان.

 

چینی: مثل بودایی و تائوئیستی.

 

سومری، سامی: چرخ زندگی و چرخ خورشید نشانه های ایزدان خورشید، آشور(Asshur)، شَمَش (Shamash)، بعل (Baal) و ایزدان جنگ هستند.

 

مسیحی: علامت مشخصه ی قدیسه کاترین(Catherine)، قدیس اراسموس (Erasmus)، قدیسه افمیا (Euphemia) ، قدیس کوئنتین (Quentin).

 

مصری: خنمو (Khnemu)، مردی است که روی چرخ کوزه گری ساخته شد؛ عاقل.

 

میترایی: گردش خورشید در آسمان ها.

 

هندو: بی پایانی، کمال مطلق؛ نشانه ی ورونا (Varuna) و بعدها ویشنو (Vishnu). چرخ همان خصایص نیلوفر را داراست و مظهر چاکراها به شمار می رود. «چرخ بروج»، صور فلکی، نمایانگر گردش سال، زمان، و زندگی هستند، همه تابع خورشیدند.

 

یونانی- رومی: چرخ شش پرّه نمایانگر زئوس/ژوپیتر (Zeus/ Jupiter) در نقش ایزد آسمان است. چرخ شمسی مظهر ارابه ی خورشید، هلیوس/آپولون ( Helios/Apollo) است، چرخ علامت مشخصه ی دیونیزوس (Dionysos) نیز هست. به گفته پروکلوس(Proclos) چرخ زندگی، دایره ی تولید مثل است، مثل چرخ ایکسیون(Ixion). چرخ نماد سرنوشت نیز هست.

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

 

حقیقت، خود شناسی، خرد؛ فکر؛ جان؛« آیینه ی عالم»؛ انعکاس ماوراء طبیعت و عقل الهی؛سطح شفاف و درخشان حقیقت الهی؛ عقل اعلا که در خورشید، ماه، و ستارگان انعکاس یافته است. انعکاس در آیینه یعنی جهان مادی و ظاهری و همچنین مرفت انسان نسبت به خودش. آیینه هم شمسی است و هم قمری، هم دیسک خورشید، آسمان و نور، و هم نور انعکاس یافته ی ماه است. در ضمن دارای خصایص جادویی است و دروازه ای است به قلمروی وارونگی. آیینه ی آویخته رو به پایین در یک معبد یا آرامگاه یک « محور نور» را بوجود می آورد که راه عروج جان است.

 

اسلامی: « خدا آیینه ای است که در آن خود را می بینی. چرا که تو آیینه ی اویی.» ( ابن عربی)

« عالم آیینه ی خداست... انسان آیینه ی عالم است» ( ابن النسفی، انسان کامل)

 

بودایی: جان در مرحله ی پاکی؛ حقیقت انعکاس یافته؛ عقل به اشراق رسیده؛ شکل؛ انعکاس جسم؛ خلوص؛ پاکی. به عنوان نور انعکاس یافته نشان دهنده ی سامسارا (Samsara) است. یکی از هشت شیء گرانبها در آیین بودای چینی.

 

تائوئی: شناخت خود. شر به مجرد نگریستن در ذات هر کس در اثرانعکاس نگاه وحشتناکش کشته میشود. «آنگاه که شر خود را شناخت، خود را نابود کرد». آیینه نماد ذهن و آرامش حکیم است: « ذهن حکیم آنگاه که آرام است به آیینه ی عالم تبدیل میشود» ( چوانگ تزو)

 

چینی: خلوص، آیینه ی مربع شکل یعنی زمین و آیینه ی مدور یعنی آسمان. برجستگی مرکزی آیینه فلزی محور و تعادل بین دو نیرو است، همینطور دست یافتن به مرکز و دروازه ی خورشید یا دروازه ی آسمان.

 

ژاپنی: کاگامی ( Kagami) یا « آیینه ی اتهام» حقیقت را منعکس و گناهان را آشکار می کند، آیینه، خورشید الهی نیز هست. خدا، آیینه ی مقدس را در زمانهای آیینی به منظور تجلی در آن تصرف کرد. آیینه در معنای حقیقت، همراه با شمشیر و جواهر یکی از سه گنج است. نماد ایزدبانوی خورشید، آماتراسو( Amaterasu)

 

سامی: در هنر هیتی، آیینه نماد الوهیت مؤنث و خوشه ی انگور مذکر است.

 

مسیحی: آیینه ی بدون لک، نمایانگر مریم عذراست. او را « آیینه ی عدالت» نیز نامیده اند.

 

مکزیکی: نشانه ی تزکاتلیپوکا ( Tezcatlipoca) ، آیینه ی « درخشان» یا « دودزده» هم شمسی است و هم قمری، زیرا او ایزد خرشید تابستانی و ایزد قمری شبانگاهی است.

 

هندو: یاد آور این مطلب است که همه ی تصاویر و اشکال صرفاً انعکاس هستند، یعنی مخلوقات مرحله ی کارمایی و تمهیدات اندیشه هستند.

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

                           اوربوروس

تخم مرغ کیهانی، که با کُره نیز نمادین گشته، اصل حیات، تمامیت تجزیه نشده، قابلیّت، جرثومۀ همۀ آفرینش؛ جهان مادرانۀ آغازین ناشی از آشفتگی اولیه؛ دایرۀ کبیر که عالم را در بر میگیرد؛ منشأ پنهانی و مرموز هستی؛ زمان و فضای کیهانی؛ آغاز؛ زهدان؛ هستی به صورت نطفه؛ والدین آغازین کیهان؛ مرحلۀ کمال اضداد متحد شده؛ مادّه زنده در قلمرو بیجان؛ رستاخیز؛ در نماد های هندو، مصری، چینی و یونانی تخم مرغ کیهانی، در نقش منشأ  عالم ناگهان دو نیم میشود. پیش از تمامیت عالم، تخم مرغ در فضای محدود پوسته اش حاوی همۀ چیزهای زنده و بالقوه بود. تخم مرغ در نقش منشأ جهان در مصر، فینیقیه، هند، چین، ژاپن، یونان، امریکای مرکزی، فیجی و فنلاند وجود دارد. خورشید، تخم مرغ طلائی است. اوروبوروس[1] ماری است که دور تخم مرغ حلقه زده است. تخم شترمرغ، یا تخم مرغ بزرگ از جنس چینی در پرستشگاه ها، کلیساها، و مساجد قبطی آویزان بود که مظهر آفرینش، زندگی و رستاخیز به شمار می رفت، تخم مرغ در گورستانها نیز دیده شده است. احتمالاً در مسیحیت به معنی تولد از باکره است.

                                تخم مرغ کیهانی

اقیانوسیه: در برخی جزایر معروف است، انسان از تخم پرنده سر بر آورده است.

 

ایرانی: آفرینش؛ اصل حیات. در آیین زردشت آسمان به شکل تخم مرغی فلزی و درخشان آفریده شده است.

 

بودایی: پوستۀ تخم مرغ "پوستۀ جهل" است و شکسته شدن آن یعنی تولد دوباره و رسیدن به اشراق، زمان و مکان متعالی.

 

چینی: تمامیت؛ زردۀ تخم مرغ آسمان و سفیده اش زمین است. در آفرینش تخم مرغ کیهانی دو نیمه می شود و از هر نیمه زمین و آسمان بوجود می آِد..

 

دروئیدی: تخم مرغ کیهانی "تخم مار" است که نماد آن فسیل توتیاست.

 

سومری، سامی: از تخم مرغ کیهانی آفرینش بوقوع پیوسته است.

 

کیمیاگری: از تخم مرغ، گل سفید( نقره)، گل سرخ ( طلا)، و گل آبی ( گل خرد) بیرون می آید. تخم مرغ، ظرف هرمسی مهر و موم شده نیز هست که در طی صناعت کبیر به کمال می رسد. تخم مرغ فلاسفه نماد آفرینش است.

 

مسیحی: رستاخیز؛ آفرینش مجدد، امید.

 

مصری: غاز نیل، تخم مرغ کیهانی را که رع- خورشید- از آن خارج شد گذاشته بود. نف[2]، مار، نیز تخم مرغ کیهانی راز دهانش خارج می کند که نماد کلمه[3] است.

 

هندو: پرندۀ الهی تخم مرغ کیهانی را در آبهای آغازین نهاده بود. برهما از تخم مرغ زرّین آفرینش بیرون جهید و از دو نیمۀ آن آسمان و زمین را شکل داد. تخم مرغ کیهانی در قیاس همان تخم مرغ برهما است و به سه ناحیه تقسیم شده است: قلمرو احساسات، آسمانها، و جهان بیشکل. تخم مرغ به معنی یونی[4] نیز هست. گاه درخت کیهانی در حالی تصویر شده که از تخم مرغ کیهانی که روی آبهای آشفتگی آغازین شناور است ، روئیده است.

 

یونانی: در آیین اورفئوس، تخم مرغ راز زندگی و خلقت و رستاخیز است، اوربوروس گرد آن حلقه زده است. دیوسکورها[5] که از تخم مرغ زئوس[6] و لدا[7] متولد شدند، دو نیمۀ تخم مرغ را به شکل کلاههای گنبدی شکل بر سر می نهادند. تخم مرغ گاه در نقش ظرف چهار عنصر نمایانده شده است.

 

 



[1]- Ouroboros

[2] - Kneph

[3] - LOGOS

[4] -Yoni

[5] - Dioscuri

[6] - Zeus

[7] - Leda

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

بطور کلی همه ی سیارات بزرگ نماد آمیختگی و تعامل تمامی قوای بنیادی عالم و طبیعت هستند. خورشید مرکز کره ی عالم، و مریخ و مشتری و زحل بخش علیا، و زهره و عطارد و ماه بخش سفلای آن هستند. سیارات به استثنای خورشید، نسبت به زمین رتبه ی بالاتری دارند. در اسلام هر سیاره بر اقلیمی دلالت دارد.

 

خورشید: نماد آن دیسک شمسی و گاهی نیز پرتو است؛ دایره ای با نقطه ی مرکزی و اشکل بی شمار دیسک و دایره ی مشعشع، ارابه ای که چهار اسب سفید یا طلایی آن را می کشند اگر چه شمار اسب ها متغیر است. همچنین نماد خورشید است. خورشید نشانه ی همه ی ایزدان شمسی و میکائیل فرشته ی مقرب است. مظهر مرکز، قلب، مرکز معرفت شهودی، نیروی لامسه و اعتقاد، احساسی، خیال انگیز. رنگ آن طلایی است. موکل بر فلز طلا، روز یکشنبه، موقعیت سمت الرأس، سن جوانی، گل کاسنی یا فرفیون است. { در احکام نجوم پس از اسلام رنگ خورشید سرخ فام و زرد، فلزش آهن و مس است و بخشی از عمر که بر آن دلالت دارد میانه ی عمر و مردی است.}

 

ماه: نماد آن هلال، یا زن جوانی سوار بر ارابه است در حالی که ترکشی را نگه داشته یا زن شکارچی ایستاده در حالی که ترکشی دارد و سگها همراه اویند. مظهر زمان، جنبش، تولید مثل، زاد و ولد و بارداری، روح حیاتی که جسم و جان را با هم حفظ می کند، عمل غیر ارادی و غریزی است. همه ی شاهبانوان آسمان و مادران کبیر قمری هستند. بر رنگ نقره ای، فلز نقره، روز دوشنبه، موقعیت نظیر السمت، سن نوزادی، گل صدتومانی دلالت دارد. { در احکام نجوم پس از اسلام رنگ ماه کبود و سفید ناخالص است و فلز آن بجز نقره، طلا نیز هست}

 

زحل ( کیوان): در اصل حکمران عصر طلایی و آسمان هفتم بوده است، امروزه به شکل پیرمردی داس در دست نشان داده می شود، ویرانگر، مرگ و تولد دوباره. در نقش کرونوس(Cronos) به معنی زمان و سرنوشت است و ساعت شنی در دست دارد. گاهی کلاغی روی سرش نشسته است. ایزد زمین، منطق و عقل، متفکر و عاقل، اصل اندیشه ی تجزیه گر در انسان، همچنین تمرکز و انقباض و سترونی. زحل مظهر روح تاریک  پنهان در ماده است و با اژدهایان، افعیها، روباه ها، گربه ها، موها و پرندگان شبانه تداعی می شود. در کیمیاگری زحل، سربی است که از آن در طی استحاله مرحله ی درخشندگی یعنی طلا بدست می آید. در گنوسیسم هم به صورت پدر و پسر و هم پیر و جوان نشان داده می شود. بر رنگ سیاه، فلز سرب، روز شنبه، موقعیت شمالی، سن کهنسالی، گل سریشک، و گیاه آفتاب پرست سفید دلالت دارد.

 

مشتری( برجیس):

نماد آن فرد محترمی است که نشسته است گاهی در یک ارابه- و چوبدست و نیزه در دست دارد. مظهر آفریننده، جان، فضای محدود، نیروی سازمان دهی، قاطعیت، بیان احساسات، اتساع، اراده ی عقلانی، پر انرژی و دلیر، هوا است. بر رنگ آبی، بنفش یا نارنجی، فلز قلع، روز سه شنبه، موقعیت مشرق، سن بلوغ و گل غافث دلالت دارد. { در احکام نجوم اسلامی رنگ گندمگون، روز پنج شنبه وسن کهولت است}

 

مریخ ( بهرام):

نماد آن مردی جنگی است که گاهی بر اسب سوار است و پرچم یا نیزه و گاهی شمشیر یا شلاق حمل می کند. مظهرهر چیز مثبت و فعال و مذکر، رنجها، مصائب و دلیری، آتش. بر رنگ قرمز، فلز آهن، روز چهارشنبه، موقعیت جنوب، سن بزرگسالی، گل بارهنگ، گیاه بابا آدم دلالت می کند. { در نجوم اسلامی روز سه شنبه و سن جوانی است.}

 

زهره ( ناهید):

نماد آن زنی به صورت های مختلف است. معمولاً لباس گشادی بر تن و برگ بویی در دست دارد. به سبب آنکه هم ستاره ی صبحگاهی است و هم در آغاز شب دیده می شود هم شمسی و هم قمری و مظهر وحدت اضداد است، تابع ماه است و از خورشید زودتر طلوع می کند، در نقش(( کمانکش و زوبین انداز)) اندازنده ی ماه نو به دریای شب است و از ماه در برابر همه ی هیولاهای تاریکی دفاع می کند، او مظهر آبها، انفعال جنس مؤنث، رنجها، هوسها، آرزومند، مادر آفریننده، سنتز، و خیال پردازی است. بر رنگ سبز، زرد کمرنگ یا فیروزه ای، فلز مس، موقعیت مغرب، روز جمعه، سن نوجوانی، گل رز سفید، اسقولوفندریون، شاه پسند دلالت می کند. { در نجوم پس از اسلام رنگ زهره بیشتر سفید است و برخی هم آن را سبز می دانند، سن جوانی}

 

عطارد ( تیر):

نماد آن مرد جوان صندل پوش با کلاه بی لبه ی بالدار و حامل عصای هرمس است. علامت های مشخصه ی دیگر آن عبارتند از خروس و قوچ. نشانه اش تلفیقی از ماه و خورشید، عناصر آب و آتش است. او پیک، بیدار کننده، ایقاع، ایزد وَر و راز آشنایی، واسطه و اتصال دهنده ی تناقضات و تلفیق کننده ی اضداد است. از این رو هم به صورت نر و هم ماده مجسم می شود، مظهر مفسّر، نیروی بیان و توصیف احساسات، و اندیشه ی تحلیلی است. در کیمیاگری عنصر پنجم quinta essentia است. بر رنگ ارغوانی یا آبی تیره، فلز جیوه، روز دوشنبه، موقعیت مرکز، سن جوانی، گل سنبل طیب و فندق دلالت می کند. { در نجوم پس از اسلام رنگ خاکستری، فلز برنج، روز چهارشنبه، سن کودکی}

 

اورانوس:

فضای نامحدود، غیر مرئی، اراده.

 

نپتون:

اقیانوس آغاز هستی، منشأ همه چیز.

 

سیارات سعد عبارتند از زحل و زهره، سیارات نحس عبارتند از مریخ و مشتری. عطارد دارای هر دو ویژگی است. سیارات مذکر عبارتند از خورشید، زحل، مشتری، مریخ، و مؤنث ماه و زهره، عطارد سیاره ای دو جنسی است.

 در ستاره شناسی بابلی، مردوک Marduk مشتری، ایشتر Ishtar زهره، نابو Nabu عطارد، نی نیب Ninib زحل، و نرگال Nergal مریخ است.

 

 سیارات رومی و یونانی عبارتند از :

کرنوس- ساتورن( Cronos- Saturn)، زحل؛

آرس( Ars) یا هراکلس( Heracles) و مارس (Mars)، مریخ؛

آفرودیته ( Aphrodite) یا هرا ( Hera) ونوس (Venus)، زهره؛

زئوس- ژوپیتر (Zeus- Jupiter)، مشتری؛

هرمس ( Hermes) یا آپولون (Apollo)- مرکوری ( Mercury)، عطارد.

 

در نماد های چین سیارات عبارتند از

 مشتری ( سویی- سینگ suei-sing) چوب، شرق

مریخ ( یونگ- هو Yong-ho) آتش، شمال

زحل ( چن- سینگ chen-sing) زمین، مرکز

ونوس ( تای- پو t’ai-po) فلز، غرب

عطارد ( چ ان- سینگ ch’en- sing) آب، جنوب

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

از ابتدایی ترین نماد های شناخته شده برای بشر، ماندالا[1] است.مربع،  یکی از اجزاء تشکیل دهنده ی ماندالاست و در بسیاری موارد مستقیم یاغیر مستقیم به آن ارجاع می دهد.

 ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانی [2] حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. مربع های متناوب نشان دهنده ی اصل های مکمل و ثنوی عالم هستند و کل ماندالا مظهر برقراری دوباره ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است و شکل ترسیمی و آیینی پوروشا [3] است. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان  است؛ ابزار دستیابی به ملکوت.

معبد هندو به شکل ماندالا ساخته شده است و نماد عالم با همه ی سطوح مختلف آن است و دروازه یا درهایی در چهار جهت اصلی دارد. دیوها( ویگنا[4]) در ماندالا نماد جنبه ی تهدید کننده روان و قوای هوس هستند که انسان را از حرکت به سوی نور باز می دارند. ماندالا بر پایه ی مربع های 8×8 ساخته می شود و مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است ، یا بر پایه ی مربع های 9×9 قرار دارد که به کیهان منجر می شود یا عالم را محصور می کند.[5]

گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است.[6]

ماندالاها نقوشى هستند كه راهبان بودايى با گرد برنج رنگين، تصوير جهان مقدس را بر زمين مى كشند. اين نقوش پس از آنكه پايان يافتند، بلافاصله روبيده مى شوند. اين نقوش زيبا نمونه اى از هنر ميرا هستند و بنابر اين ارزش هنرى در اينجا در درجه دوم اهميت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى كند. فرديت هنرمند در هنر ميرا در فرآيند خلق از ميان مى رود. ماندالا، معنايى كلى است كه فرديت هنرمند را در خود مستحيل مى سازد، زيرا كه اثر اساساً ماندگار نيست و ميراست. در هنر ميرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون اين فرآيند به پايان برسد، كاركرد آن نيز به پايان مى رسد و از همين رو اثر نابود مى شود. فرآيند خلق ماندالا، در واقع تمثيلى از هستى انسان است كه در چرخه اى از آفرينش و نابودى، يا تولد و مرگ و باززايى و بازميرى قرار گرفته و هيچ دوامى ندارد. اين شكل از هنر ميرا به نفس هستى بدون دوام و زيبايى طبيعى نظر دارد. در ويرانى ماندالاها، كيهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى دوامى كردار انسانى معنا مى شود.[7]

ماندالا در معماری هم نقش مهمی ایفا می کند که اغلب به چشم نمی آید، طرح اصلی بناهای مذهبی و غیر مذهبی تمامی تمدن ها بر ماندالا استوار است و در طرح شهرهای قدیم و حتی جدید هم دیده می شود.[8]

طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.[9]

بر مبنای توصیفی مربوط به دوران قدیم، رم شهری چهار گوشه [10]بوده است. یک نگره بر این باور است که کلمه ی چهارگوشه در واقع همان چهار بخشی[11] است و این بدان معنا است که شهر   دایره یی به وسیله ی دو خیابان بندی شمالی- جنوبی، و شرقی- غربی، به چهار بخش تقسیم شده بوده است و در محل برخورد این دو خیابان همان مجلس سنا قرار داشته  است که پلوتارک به آن اشار ه کرده است. نگره ای دیگر مدعی است این تضاد باید تنها یک نماد انگاشته شود، یعنی نمود مسئله ی حل ناشده ریاضی چهار قسمت کردن دایره که خاطر یونانیان را سخت به خود مشغول کرده بود، احتمالاً در کیمیاگری نیز نقشی بسیار مهم ایفا می کرد. شگفت آنکه پلوتارک خود پیش از شرح پایه گذاری شهر از رم چهارگوش سخن رانده است. از نظر وی رم هم دایره بود و هم چهارگوش... [12]

پيوستگى ميان گنبد و فضاى مكعب زير آن در معمارى اسلامى، از طريق ايجادمقرنس پيوند مى‏خورد. فضاى ابداعى مقرنس‏همانند مظهر نسبت آسمان به زمين است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زيرآن چونان مظهر زمين و قوس مقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمين تلقى‏مى‏گردد. [13]

بوعلي سينا (370 -428 ه. ق) مربع و دايره را كليد فهم نظريه خود درباره كائنات ميداند. و به نظر او دايره تداوم حركت را بيان ميكند و نگاه در مسير محيط آن به سهولت حركت ميكند در صورتيكه مربع حركت كنترل شده خط مستقيمي است كه در سه نقطه , سه بار 90 درجه تغيير جهت داده است.بو علي سينا دايره را آسماني (هوايي) گرم و مرطوب و مربع را زميني (خاكي) سرد و خشك ميداند.

 بنابراين خط مستقيم نيز در جاي خود استعداد رشد و تعالي دارد همانگونه كه شكل مربع از آن ساخته مي شود كه از سويي قابليت تكامل و تبديل شدن به دايره را دارند (تبديل مربع به دايره باازدياد گوشه ها امكانپذير است يعني مربع 5 ضلعي، 6 ضلعي و.... بالاخره به دايره تبديل   مي شود.) از سويي ديگر هر دو شكل مربع و دايره از دوران باستان مكمل يكديگر بوده اند (دايره نماد آسمان و قدامت و مربع مظهر زمين است.) اساس بسياري از ماندالاها از مربعها و دايره هاي هم مركز شكل گرفته است. و به عنوان مثال مركزيت كعبه و دواير متحد المركز اطراف آن از (زائرين طواف كننده) بزرگترين و زنده ترين ماندالاي جهان را تشكيل ميدهند در بعضي اذهان ميكوشندتا با دفع امور عرضي و جزئي از جهان به ماوراي جهان دست يابند و چنين پيداست كه آرمان آنان با ساختار دايره سازگاري دارد. دايره نزديكترين چيز به تصور امر مطلق است.[14]

نباید ظهور مداوم دایره و چهارگوشه را کم اهمیت دانست و به نظر می آید نیاز روانی        می خواهد با نمادین کردن این دو شکل که در پاره ای آثار انتزاعی امروزی( که تنها نشان دهنده  ترکیب رنگ و یا شاید نوعی ماده ی خام دوران نخستین باشد) هم به چشم می خورند، می توانند بیانکر نطفه های یک بالندگی جدید باشند، چون در گذشته، این دو نمایه انتزاعی ( دایره و چهار گوشه)، با یکدیگر وحدت داشتند و بیانگر یک جهان اندیشه و احساس بوده اند.[15]

دایره نماد روح است ( افلاطون خود روح را همانند یک کره می انگاشت). چهارگوشه ( و اغلب مستطیل) نمادهای ماده زمینی، جسم و واقعیت هستند. در بیشتر آثار هنری نوین میان این دو شکل ابتدایی یا اصلاً رابطه ای وجود ندارد و یا اکر داشته باشد بسیار سست و اتفاقی است و جدایی آنها از یکدیکر بیانگر نمادین حالت روانی انسان قرن بیستم است. روح انسان ریشه های خود را از دست داده و در آستانه ی از هم گسیختگی روانی قرار دارد. [16]

 



[1] - Mandala

[2] - Imago mundi

[3] - Purusha

[4] - Vigna

[5] - جین . سی، کوپر، فرهنگ مصور نماد های سنتی، ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، 1379، صص 338-339

[6] - کارل گوستاو،  یونگ، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، 1377، چاپ چهارم، ص 324

[7] -www. sharghnewspaper.com                                                          سال اول - شماره ۲۲۴ شنبه 6 تیر 1383

[8] - یونگ، همان، ص 369

[9] - یونگ، همان، ص 371

[10] - Urbs quadrata

[11] - quadrupatie

[12] - یونگ، همان، صص 369-370

[13] - ديتريش هوف، گنبدها در معمارى اسلامى، ترجمه كرامت الله افسر،ص‏27

   - محمد، مددپور، تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی، ص 247

[14]- دكتر اميرحسين ذكرگو , تجلي ماندالا در معماري و موسيقي سنتي ايران - هنرنامه شماره 8 - صص 15 و 16 .

 

[15] - یونگ،همان، ص 379

[16] -- یونگ،همان، ص379

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

زمین، با دایره ی آسمان در تضاد است، هستی خاک، کمال ایستا، تغییر ناپذیری، یکپارچگی؛ جنبه ثابت چهارگانگی، ظهور خدا در آفرینش؛ تمامیت ربوبیّت؛ سه بعد موجود یعنی ثالوث و چهارمین بخش تمامیت آن است. مظهر درستی، سرراستی، یکپارچگی، اخلاقیات، تحکیم مرگ در تضاد با دایره پویای تحرک و زندگی؛ در حالی که در نمادهای معماری مربع مظهر تحکیم ساختمان های کشاورزان و خانه نشینان و در تضاد با پویایی و حرکت دایره وار و بی پایان چادرهای اردوها و کوچ نشینان است. نشانگر محدودیت و شکل است، مربع نوع کامل مکان های محصور مثل باغ ها، دالان ها، حیاط ها و غیره است و پایندگی و استحکام را نمادین می سازد. در معماری مقدس یعنی معرفت متعالی؛ صورت مثالی ناظر بر کارها. چهار مربع طلسم پایندگی و استحکام است. مربع سازی دایره و دایره سازی مربع، معنی استحاله شکل کره ای آسمان ها به شکل مستطیل زمین و بالعکس در ساختمان مقدس، پرستشگاه یا کلیسا است، به معنی اتحاد رمزی چهار عنصر؛ دستیابی به وحدت به کمک بازگشت به سادگی آغازین است. هشت گوشی که غالباً  مربع برج را به دایره ی گنبد متصل می کند؛ نیمه راه مرحله مربع شدن، دایره است.

بودایی: مربع یا مکعب در پایه ی معبد، مظهر سطح زمین در سطوح هستی است.

چینی: زمین بی حرکت با دایره ی چرخان آسمان ترکیب شده است، مربع و دایره با هم (مثل روی پول خرد های چین کهن) مظهر وحدت یین[1] و یانگ[2]  زمین و آسمان است؛ همینطور نماد انسان متناسب نیز هست. (( عمل کردن در مربع)) مثلی کنفوسیوسی است یعنی آن که آنچه بر خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند)) . مربع نشانه ی نیوکوآ[3] است که برادرش پرگاری به نشانه اصل های نرینه و مادینه در دست دارد.

فیثاغورسی: مربع نماد جان است

هرمسی: مربعی که بر قاعده اش قرار دارد به معنی استحکام است و مربعی که روی گوشه اش ایستاده یعنی حرکت، مربع با دایره ای در میان جان عالم[4] است.

هندو: در میان نمادهای هندی از همه ممتازتر است، مربع صورت مثالی و الگوی نظم در عالم معیار تناسب و سنجش کامل انسان است. بنیان پرستشگاه یا هر مرکز مقدسی مربع شکل است؛ پوروشا[5]؛ ذات؛ فضا؛ ضدین؛ چهار جهت؛ چهار کاست و غیره. مربع و دایره هم زیور دارما[6] هستند، هم نظم اشیاء در کیهان و جهان انسانی؛ مربع در پایه معبد بودایی مظهر طرح زمین است.

یونانی- رومی: مربع نماد آفرودیته/ ونوس[7] در نقش نیروی نوزاینده مؤنث است.



[1] - Yin

[2] - Yang

[3] - Niu-kua

[4] -Anima mundi

[5] - Purusha

[6] - Dharma

[7] - Aphrodite/Venus

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

 

معمولاً مظهر نیروی مؤنث، ایزدبانوی مادر، شاهبانوی آسمان است، در کنار خورشید مذکر؛ به استثنای نماد گرایی برخی قبایل آفریقایی و سرخپوستی شمال آمریکا، توتنی، اقیانوسیه، مائوری و ژاپنی، در این فرهنگ ها، ماه اصل مذکر بارور کننده است.

خواه ماه مؤنث باشد یا مذکر، در تمام جهان نماد ایقاع مدور زمان و صیرورت عالم است. اهله ی  ماه نماد تولد، مرگ و رستاخیز است. ماه نماد بی مرگی و ابدیت، تجدید حیات جاودانی واشراق است. ماه مظهر سمت تاریک طبیعت، یعنی جنبه ی غیر عینی اش؛ مفهوم معنوی نور در تاریکی؛ معرفت باطنی؛ غیر منطقی، شهودی و تخیلی و منطق بشری است که چون نوری از خورشید الهی انعکاس میابد. ماه چشم شب است همچنان که خورشید، چشم روز است. در مفهوم بازآفرینی دوره ای، ماه، زمان و بعد است، در آغاز زمان را با اهله ی قمر می سنجیدند، و وظیفه ی تغییر دهی، زیان رسانی و فساد وضعیت انسان روی زمین را بر عهده ی او می گذاشتند؛ از آنجایی که اهله ی آن تغییر میابد نماد حیطه ی صیرورت است. کنترل کننده جزر و مد، باران، آبها، سیلها و فصول و بالطبع همه زندگی است. همه ی ایزد بانوان ماه، ناظر بر سرنوشت و بافنده ی تقدیرند و گاهی به شکل عنکبوتی در میان تارش تصویر شده اند؛ دوک و چرخک نخ ریسی نیز از نشانه های آنها هستند.

ماه و خورشید در کنار هم مظهر وصلت الهیند[1]. ازدواج مقدس آسمان و زمین، شاه و شهبانو، طلا و نقره و .... سه روز محاق ماه، دوره ی هبوط ایزد میرا به جهان زیرین است، چون او مانند ماه است، دوباره بر می خیزد. ماه بدر یعنی کلیت، تمامیت، قدرت و نیروی معنوی. ماه نیمه یعنی آیین تدفین، کاهش ماه شیطانی، جنبه ی اهریمنی. ماه افزایش یافته یعنی نور، رشد و باززایی.

غالباً ماه با هلال یا شاخهای ماده گاو نمادین گشته است. همه ی حیوانات شبانه مثل گربه و روباه قمریند. همینطور حیواناتی که گاه پدید و گاه ناپدید می شوند مثل خرس که زمستان می خوابد و دوباره در بهار با یک توله خرس تازه بدنیا آمده نمودار می شود؛ حلزون، خرگوش صحرایی و خرگوش؛ دوزیست ها و هر آنچه که آبها، باتلاقها و سیلها آن را تداعی می کنند قمریند.

قورباغه و وزغ در ماه زندگی می کنند، عین همین امر بطور جهانی برای خرگوش و خرگوش صحرایی نیز صادق است. غالباً خرگوش و یا وزغ سه پا تصویر سه اهله ی قمر، حال ، گذشته و آینده هستند.

در ماه انسانی نیز هست که برای تنبیه، کنده ی درخت حمل میکند. پیرمرد سالخورده نماد ماه کاهنده است. به کرات ایزدان قمری مفهوم سه اقنوم را پذیرفته اند.

آفریقایی: اشنگ[2]: زمان و مرگ، برخی قبایل آفریقایی ماه را با درخت تداعی می کنند، در برخی قبایل ماه ایزد مذکر است.

اسکاندیناویایی: گربه های قمری ارابه ی قمری فریا[3] را می کشند.

اسکیمو: آورنده ی برف

اسلامی: شماره ی سالها و سنجش زمان،( هو الذی جعل... القمر نوراً و قدّره منازلَ لتعلموا عدد السنینَ و الحساب. یونس 5). سال اسلامی سال قمری است شقّ القمر مظهر ثنویت در عالم تعین و رجوع غایی به وحدت است. هلال ماه یعنی الوهیت و اقتدار، نمادی از اسلام است. گاه درخت حیات که روی قبور مسلمین حک شده، همراه هلال ماه یا ماه بدر است.

اقیانوسیه ای: ماه مذکر است و جوانی ابدی را می نمایاند.

ایرانی: به نام ایزد(( ماه))، در کنار هور- خِشَئِتَه[4] یعنی خورشید ستوده شده است. ماه هم در متون زند و هم پهلوی، مذکر است.

بودایی: صلح، آرامش، زیبایی. ماه بدر و ماه نو هنگام قدرتمندی نیروی معنوی است. هلال ماه علامت مشخصه ی آوالوکیتشوارا[5]، کوان- یین[6] و کوان نون[7] است. همینطور نماد وحدت، نفس.

تائویی: حقیقت: چشمی که در تاریکی می درخشدف ماه یین[8] است اما ماه و خورشید با هم مظهر همه ی روشنایی ها، و موجود فوق طبیعی هستند.

توتنی: ماه نیروی الهی مذکر است.

چینی: جوهره ی اصل یین، جنس مؤنث در طبیعت، منفعل و زودگذر، اما ضمناً به معنی بی مرگی نیز هست. خرگوش صحرایی در ماه با هاون اکسیر بی مرگی را می ساید.

ژاپنی: ماه مذکر است، تسوکیومی[9] ایزد، از چشم راست ایزاناگی[10] متولد شد. خرگوش صحرایی با هاون و دسته هاون در ماه زندگی می کند.

ستاره شناسی: روح حیوانی، جایگاه احساسات، تحریک و زندگی جنسی، در کنار خورشید به معنی قلب و تمایلات قلبی و عنصر شاخص، ماه مظهر سبک اصلی رفتار است.

سرخپوستی: پیرزنی که هرگز نمی میرد، همینطور (( دوشیزه ی آب)) با یک پارچ آب. در امریکای جنوبی ماه با نخل و ذرت و در آمریکای شمالی با درخت تداعی می شود. ماه بدر، نور روح اعظم است، اما در برخی قبایل ماه، نیرویی شر و بدخواه است.

سومری- سامی: سین[11] ایزد ماه، ایزدی است مذکر و مظهر خرد و سنجش زمان. شب ماه بدر هنگام نیایش، شادی و قربانی است. برای نشان دادن ماه نو، او را خوابیده به پشت تصویر می کردند.

شمنی: نیروی جادویی.

کیمیاگری: لونا[12]،نقره، عواطف مطهر است. سل[13] و لونا، روح و بدن، طلا و نقره، شاه و شهبانو هستند.

مائوری: شوهر همه ی زنان، خدای پدر.

مسیحی: ماه و خورشیدی که در پرده ی مسیح مصلوب تصویر شده اند، مظهر طبیعت دوگانه ی مسیحند. ماه منزلگاه جبرئیل و خورشید منزلگاه میکائیل است.

مصری: سازنده ی ابدیت و آفریننده ی ازلیت. هلال ماه غالباً نشانه ی ایزیس[14] شهبانوی آسمان است. توث[15] ایزدی قمری است.

میترایی: معمولا لونا، در ارابه تک اسبه همراه با کاتوپاتس[16] در سمت چپ شمایل و سل با گردونه اش و کاتس[17] در سمت راست تصویر می شوند.

هندو: هلال ماه نوزادی است که آرام و مشتاق رشد می کند. همینطور جام اکسیر بی مرگی است و تداعی گر گیاه سومه[18] که جرعه افشانی مقدس با آن انجام می گیرد.

یونانی: با درخت تداعی می شود. موئیرا[19] ایزدبانوی ماه، بر فراز همه ی ایزدان بود، و موئیراها و سه فاته[20] نیروی سرنوشت ساز ماه هستند. در نمادهای اورفئوسی ماه به شکل موجود زنده تصویر شده و قلب ، خورشید عالم است.



[1] - Hieros Gaos

[2] -Ashang

[3] -Freyja

[4] -Hvare-khshaeta

[5] -Avalokitesvara

[6]- Kwan- yin

[7]  Kwannon

[8] -Yin

[9] -Tsukiyomi

[10] -Izanagi

[11] -Sin

[12] -Luna

[13] -Sol

[14] -Isis

[15] -Toth

[16] -Cautopates

[17] -Cautes

[18]  -Suma

[19] -Moira

[20] -Fate

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |

 

میترا یا مهر یکی از ایزدان قدیمی ایران است که معمولاً از قدیمیترین زمان، خداوند روشنایی و پاسدار نظم و خدای قراردادها و عهود و راستی و درستی و صداقت در زندگی و ضمانت اسناد، و سوگندها و ناظر کل عالم و حامی مخلوقات بوده است. میترا دوست انسان و در نزاع با عوامل شر، یعنی دیوها و بر ضد دروغ یعنی بی نظمی و بی عدالتی و سوء نیت و نادرستی با او شریک و همراه است.

پرستش مهر در غرب تا شمال انگلستان و در شرق تا هند گسترش داشته است و مهر هنوز مورد احترام زردشتیان میباشد. ( ر.ک: مهریشت)

در هند باستان این خدا به صورت میتره[1] (( دوستی)) یا (( پیمان)) ظاهر میشود و با خدای دیگری به نام ورونه[2]، (( سخن راست))، به صورت ترکیب (( میتره- ورونه)) به یاری خوانده میشد.

 

مهریشت، یکی از منابع پنهان تاریخ دینی- اجتماعی ایران و در نخستین دوران هزاره های گم شده است. از این روی این یشت با 146 بند، پس از فروردین یشت، بلندترین یشت هاست.

میترای مهریشت، از ایزدان بزرگ طرف ستایش مردم و پشتیبان درستی و راستی و نگهبان پیمان است. در مقابل مهر، (( مهردروج)) شکل میگیرد که مهر فریب معنا میدهد.

مهر فرشته ی فروغ  و روشنی است تا چیزی او او پوشیده نماند و برای اینکه از عهده ی پاسبانی برآید اهورامزدا به او 1000 گوش و 10 هزار چشم داده است. میترا از هر جهت مجهز است. بر سر کلاه خود و بر تن زره زرین دارد سپر سیمین بر دوش دارد و با گرز گران بر دست بر گردونه ی زرین مینوی که چرخ های درخشان دارد و چهار اسب آن را میکشد نشسته و چست و چالاک پیرامون گیتی میگردد. مهر در گردونه اش هزار ناوک زرین، هزار تبر زرین، هزار تبر پولادین، هزار گرزآهنین، و فلاخن دارد و در این حال بهرام فرشته پیروزی، سروش فرشته فرمانبرداری، رشن فرشته دادگری، ارشتاد فرشته درستی، پارند فرشته نیک بختی و فراوانی و اشی فرشته توانگری و ثروت، پیرامون گردونه ی مهر میتازند و ایزد رام از یاران اوست.

 

ذخیره ی اساطیری مهریشت بسیار اندک است و از افسانه های پهلوانی در آن خبری نیست. شاید بتوان علت این امر را در تفاهمی جست که میان مهرپرستی و آیین زردشتی به وجود آمده است که حاصل آن رخنه ی مهر پرستی در دین بود. مهریشت را باید یک یشت تبلیغاتی به حساب آورد که به نفع مغان میترایی با آمیزه ای از بینش و زشتی عرضه شد و نیایشی است برای روحانیان متمایل به مهرپرستی. در هر حال این یشت در دوره های بعدی به آرامی جا افتاد و پاره ای از بدنه آیین زرتشت شد و با گذشت زمان با جشن مهرگانش به صورت یکی از آیین های میهنی درآمد.

نقش مهریشت، تطهیر هوم، و تبیین (( هوم نوشی)) در آیین زرتشتی بود. دین زرتشت برای پایدار ماندنش ناچار شد که مقام شامخ مهر را نیز بپذیرد و در چند جا از او همطراز با اهورامزدا نام برد.

در دوره ی هخامنشی مهر یکی از ایزدان عمده مذهب مردم و مذهب رسمی مزدا بود و پس از انقراض شاهنشاهی هخامنشی آیین مهر در میان مغ ها که در آسیای صغیر پراکنده بودند از بین نرفت و حتی در سرزمین پونت و گاپادوکیه و ارمنستان و کوماژن پرستیده میشد و پادشاهان این سرزمینها غالباً میتراداد یا مهرداد نامیده میشدند.

 



[1] -mitra

[2] - Varuna

+ نوشته شده توسط شمیم ولیان |